حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٣١ - نکته نگاری برای حدیث
الیهم: امّا أخی فأرجو ان یکون الله قد وفقه و سدده فیما یاتى و امّا انا فلیس رأیی الیوم ذلک، فالصقوا رحمکم الله بالأرض و اکمنوا فی البیوت و احترسوا من الظنة ما دام معاویه حیا، فان یحدث الله به حدثا و انا حی، کتبت إلیکم برأیی و السلام.»[٣٢٨]
از على بن محمّد بن بشیر همدانى روایت شده است، من و سفیان بن لیلى به مدینه رفتیم و آنجا بر امام حسن(ع) وارد شدیم ـ مسیّب بن نجبة و عبدالله بن وداک تمیمى و سراج بن مالک خثعمى هم آنجا بودند ـ من گفتم سلام بر تو باد اى خوارکننده مؤمنان! فرمود: سلام بر تو باد؛ بنشین، من خوارکنندهی مؤمنان نیستم؛ بلکه عزیزکنندهی ایشان هستم، من از صلح خود با معاویه نیّتى جز دور کردن کشتار از شما نداشتم که دیدم، یاران من براى جنگ و پیکار سستى نشان مىدهند و به خدا سوگند! اگر با کوهها و درختها هم به جنگ او مىرفتیم، باز چارهاى از واگذارى این کار به او نبود.
گوید از پیش او بیرون آمدیم و نزد امام حسین(ع) رفتیم و پاسخى را که امام حسن(ع) داده بود، به او گفتیم فرمود: ابومحمّد راست و درست مىفرماید تا هنگامى که معاویه زنده است، باید خانهنشینى را انتخاب کنید.
سپس امام حسن(ع) در مدینه بیمار گردید و بیمارى ایشان سنگین شد،... و چون رحلت فرمود: مروان از دفن آن حضرت کنار مرقد رسولخدا٤ جلوگیرى کرد و در بقیع دفن شد.
و چون خبر رحلت امام حسن(ع) به کوفه رسید بزرگان ایشان جمع شدند و نامهی تسلیت براى امام حسین(ع) نوشتند. جعدة بن هبیرة بن ابىوهب که از همگان در دوستى و محبّت صمیمىتر بود، چنین نوشت:
«امّا بعد، شیعیان شما در اینجا، مشتاق شمایند و جانهایشان هواى شما را دارد و هیچ فردی را با تو برابر و همسنگ نمىدانند و همگى به درستی و صحّت رأى برادرت در تأخیر جنگ پىبردند و مىدانند که شما نسبت به دوستان مهربان و ملایم و نسبت به دشمنان خشن و سختگیر هستی؛ اگر دوست دارى که خلافت را در دست بگیرى، پیش ما بیا که ما جان خود را براى فداکارى تا حدّ مرگ آماده کردهایم.»
[٣٢٨] . الأخبارالطوال، ص٢٢١ .