دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
بدهى. بعضىها مىگويند: «من بروم دست خالى، شب عيدى» خُب بله، شما خيال مىكنيد همه مسائل را پول حل مىكند يا همه اشكالات از كم پولى است؟ از كم پولى ناشى مىشود؟ نه آقا، او آن جا در مرز، در چهار قدمى دشمن نشسته، احياناً يك راديوى يك موجى هم دَم دستش است، اصلًا نمىداند تو دنيا كى هست، چى هست، شما اصلًا وجود خارجى داريد يا نداريد؟ بعضى اوقات اين سربازهاى جلوى خطوط مقدم، حتّى درجهدارهايشان و افسرهايشان، خيال مىكنند آن فرمانده آن جا به ياد آنها هست يا نيست؟! اين، اينها را خرد مىكند.
اين سه شاهى- صنّار را كه اگر شما رفتيد، دست تو جيب كردى به او دادى كه معجزه درست نمىكند، كمبودش مشكلى به وجود نمىآورد. بداند كه شما به فكر او هستيد، بداند كه شما ناراحتى و رنج او را حس مىكنيد، لمس مىكنيد، اين را او فهميد، اگر فهميد روحيه پيدا مىكند و مىجنگد و مقاومت مىكند و سنگر را حفظ مىكند. «١» حضور فرماندهان، يعنى فرمانده به يگان خودش بايد مثل فرزند و عائله تحت سرپرستى خودش نگاه كند. محلِ استقرار يگان زير امر شما بهترين جاى [محل استقرار] شما بايد باشد. يگان بايد زير فرماندهىتان باشد هر كجا هستيد بايد خودتان را بالاى سر آن برسانيد، غيبت شما از يگان بايستى يك چيز استثنايى باشد.
اگر ما كسى را مىفرستيم مثلًا خطوط را يا مراكز استقرار يگانهاى عملياتى در منطقه عمليات را بازرسى كنند، وقتى مىآيند بايد گزارش بدهند كه فرمانده لشكر بود، قائم مقامش بود، معاونينش بودند البتّه يك نكته وجود دارد كه آن نكته را بحمدالله سپاه از اوّل عمل مىكرده و آن حضور فرمانده در همه ردههاست. مواظب باشيد اين از شما گرفته نشود يعنى اين «درجه» كه بسيار چيز باارزشى است شما را از كادرتان تا پايين ردهها جدا نكند اين حالت بايد هميشه وجود داشته باشد يعنى عناصر ردههاى مختلف يگانها حضور فرماندهان را بايد احساس بكنند، اين حضور چيز فوقالعاده با اهميّتى است و اثرات بسيار مثبتى دارد. «٢»