دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤
خواصِ اصحاب گاهى سختىهاى بيشتر را تحمل مىكردند، خواص به معناى كسانى كه بطانه «١» پيغمبر بودند؛ كسانى بودند كه راه را آنها براى ديگران روشن مىكردند، آنها زودتر جواب مىدادند و ديرتر فرار مىكردند، آنها زودتر مقصود را مىفهميدند.
عين همين قضيه زمان اميرمؤمنان عليهالسلام هم وجود داشته است؛ وقتى به جنگهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام نگاه مىكنيم مىبينيم در موارد متعددى، جبهه بخاطر يك عامل معنوى متزلزل مىشد، يعنى چون طرف مقابل عَلىالظاهر مسلمان بود در اصل جنگ و هدف جنگ ترديد پيدا مىكردند.
اينجا مىبينيم كسانى پيدا مىشدند كه اين ترديدها را با قوّت منطق خود برطرف مىكردند و آنها خواصّ اصحاب مثل جناب عمار ياسر يا مالك اشتر يا حُجْر بن عَدِى بودند، اينها آن ستونهاى اصلى و اركان واقعى نظام هستند و ما بايستى اين را از نظر دور نداريم كه ملّت بزرگمان با همه آن ايمان شورانگيز و عميق و فداكارانهاى كه داشتند و دارند، يك ركن ركينى را در مجموعه خودش بايد داشته باشد، حالا آن ركن ركين چيست و كجاست؟
من در تصوير ذهنى خودم وقتى نگاه مىكنم حداقل بخش عظيمى از اين ركن عظيم را در قالب سپاه پاسداران و فرماندهان سپاه و عناصر معمولى سپاه مىبينم اين نقش جديدى است غير از نقش در ميدان جنگ، اين جا هم ميدان جنگ است، اما اين نقش شايد، حتى رنج و مشكل پذيرىاش بيشتر از فرماندهى در ميدان جنگ و فرماندهى قرارگاههاى مقدم و آن بىخوابىها و سختىها و آن تشنگىها و آن دلهرهها باشد و اين را بايد حفظ كرد.
من به سپاه به اين چشم نگاه مىكنم و اگر در امر سپاه دغدغهاى داشته باشم- كه بحمداللّه دغدغه مهمّى ندارم- از اين است كه آيا سپاه خواهد توانست اين نقش حسّاس و بسيار مهم يعنى ركن اصلى و قاعده اصلى در حفظ ايمانها را به درستى ايفا كند يا نه؟
يك مجموعهاى از عناصر مؤمن و مستحكم و داراى بصيرت و آماده عمل و اقدام و حاضر در صحنههاى خطر و بىاعتنا به آنچه كه دلها و چشمهاى معمولى را به خود