روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٥٢ - روزشمار جنگ دوشنبه ١ فروردین ١٣٦٢ ٦ جمادی الثانی ١٤٠٣ ٢١ مارس ١٩٨٣
اینجا [جنوب] بلند می شود می آید از حلفائیه عبور می کند و می آید [تردد می کند] هیچ گونه توجهی به این جناح ٤٠ کیلومتری خودش که هورالعظیم است ندارد، ولی ما نتوانستیم هنوز از این هور استفاده کنیم، هور یک جناح مرده ای است که این را باید زنده اش کرد و اگر ما قادر باشیم از اینجا بیاییم و بزنیم توی کمرش چه بسا جناح های مرده ای است که باید کار کرد، تمرکز نیروی دشمن، دشمن با ایجاد استحکامات و عقب نشینی روی ارتفاعات مرز در اینجا که می بینیم استعداد سازمانی این سپاه ٣ لشکر است: لشکر١، ١٠ و ١٤ زمانی که ما می خواهیم در والفجر تک به این لشکر کنیم شده ٩ تا لشکر، ما شمردیم ٣٣ تیپ سه رقمی؛ یعنی ١١ لشکر پیاده، ٣٣ تیپ فقط سه رقمی آرایش گرفته بودند تا اینجا مقابل ما به عمق شش الی هفت کیلومتر لشکر١، ١٠، ١٤، ٦، از لشکر١٢ دو تیپش هم آمد، از لشکر١١ یک تیپش آمد، لشکر٩ هم یک تیپش آمده، تیپ١٠ زرهی، تیپ گارد مکانیزه هم آمد، لشکر٣ زرهی هم آمد... یعنی هشت لشکر کامل سازمانی دشمن و چیزی درحد ٣٣ تیپ پیاده جیش الشعبی که خود اینها می شوند ١١ لشکر و مقابل ما آرایش گرفتند، پس دشمن آن موقع که اینجا نمی توانست تمرکز نیرو مقابل ما بدهد، در اینجا برعکس تمرکز نیرو مقابل ما داد و آخر سر هم که با او در رمضان درگیر بودیم به ٨ لشکر رساند... یعنی ما تمرکز نیرو می دهیم این قبول (ما این اصلمان فرق نکرده)، اما دشمن که قادر نبود در اینجاها تمرکز نیرو بدهد بالعکس تمرکز نیرو داد و تک، تک جبهه ای شد، گفتیم وقتی ما جناح از دشمن نداشتیم و عقبه هایش هم در دسترس ما نبودند تک، تک جبهه ای است چراکه ما داریم با دشمن جبهه ای می جنگیم و جبهه ای جنگیدن نه اینکه به اصطلاح برادرهای ارتشی، تک طرد شده است، نه تکی است که ما موفق نمی شویم، اما با شش کیلومتر هفت کیلومتر و فوقش ده کیلومتر قادر خواهیم بود که داخل برویم اما ما از اینجا هم اگر بخواهیم حمله کنیم (از این جنگل امقر برویم سرپل غزیله را بگیریم [اشاره به عملیات والفجر مقدماتی] می شود پنجاه وپنج کیلومتر، چهل وهشت کیلومتر، پنجاه کیلومتر تک، و این تک جبهه ای جنگیدن برای ما... در یک شب کار بیهوده است. پس دشمن تمرکز نیرو می دهد و می توانیم بگوییم که سرعت عمل هم از ما گرفته شده، چراکه ما از بیت المقدس تا الآن که درحدود نه ماه و شاید هم بیشتر است، می گذرد، ما دوتا عملیات انجام دادیم؛ محرم و مسلم بن عقیل و دشمن هم در طول یازده ماه اینجا به شدیدترین استحکامات دست زده، یعنی دیگر روی زمین هیچ جا شل نیست، و از شلمچه تا می شود گفت چنگوله، (اینهایی که ما می شناسیم) یک رودخانه و مین و موانع به عرض هزار الی هزار و پانصد متر درست کرده که ما باید از این رودخانه عبور کنیم، سرپل بگیریم و برویم آن طرف و معابری هم که در اینجا داشتیم را شاید بشود گفت که پل بودند، دورکردن یگان های سازمانی و احتیاط های آزادی که تو منطقه بودند. یعنی درست دشمن از بعد از بیت المقدس، یگان های سازمانی اش را دور از دسترس ما برد و بیشتر نیروهای پیاده را مقابل ما چید که شاید در رمضان به دلیل اینکه ما داشتیم سخت بصره را به خطر می انداختیم این حرفی را که می زنیم تثبیت نباشد؛ چون در آنجا یگان های سازمانی مقابل ما بودند، درست است ما با همان یگان هایش می جنگیدیم، اما دیگر توان از ما رفت؛ یعنی در تجدید مرحله دیگر ما توان نداشتیم. دشمن هم توان نداشت. این اصول موفقیت ما بوده که برادرها نیایند فکر کنند که در اینجا ما دشمن را خوب شناسایی نکردیم، یا اینکه استحکامات را باز نکردیم. نه، جداً اینجا استحکامات باز شده و اینجا عمقی را که رفتیم کم نبود و شب اول هم ما حدود بیست کیلومتر پیشروی داشتیم و شب دوم هم نیرویی که از اینجا (٨ نجف) بیاید ببرد پاسگاه حلفائیه که اینجاست و آن را درست حساب کنیم پانزده کیلومتر پیشروی کردند، استحکامات و معبرش صد متر، صدوپنجاه متر باز بود و درست هم است که تو این معبر... به هرحال عامل استحکامات و خط نبود، چون اینجا خط و استحکامات هم داشتیم. پس چی بود، که اینجا شکست خوردیم؟ خط داشتیم، استحکامات هم نداشت به آن شکل. درست است پشت رودخانه بود می توانیم بگوییم این فرق دارد با این. اما اینجا چی بود؟ اینجا چرا ما شکست خوردیم؟ اینجا که استحکامات به آن شکل نداشت، خط هم داشتیم، بهترین خط را هم اینجا داشتیم، چرا برگشتیم؟ چون تک جبهه ای بود.»[١]
[١] سند شماره ٠٠٩٨/پ ن مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: بررسی نظامی جنگ از آغاز تا پایان سال ١٣٦١ (قرارگاه خاتم(ع)، ١/١/١٣٦٢، نوار شماره ١٠٧٥٩)، راوی: زمان زاده، صص ١٩- ٥.