روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٥١ - روزشمار جنگ دوشنبه ١ فروردین ١٣٦٢ ٦ جمادی الثانی ١٤٠٣ ٢١ مارس ١٩٨٣
دیگری از دشمن درگیر نیستیم و فوقش هم تیپ١٠ می آید. [...] فقط یک گردان مکانیزه اش آمد، فرستاد که خورد و برگشت. زمانی در طریق القدس حمله کردیم و می دانستیم هم که لشکر٥ و ٦ و لشکر١١ و لشکر٣ که منهدم شده با لشکر١ و ١٠ از جایشان تکان نمی خورند و ما هم عمدتاً با این نیروها درگیر هستیم و به علاوه تیپ١٠ زرهی که آزاد بود، اینکه تمام می شد و ما وقتی آمدیم در فتح المبین حمله کردیم می دانستیم لشکر٥ و ٦ تکان نمی خورند و لشکر١١ هم که خرمشهر است و به طورکلی قید اینها را می زدیم، منطقه بالا هم ازلحاظ سیاسی لشکر٩ و ٧ و ١٢ را تکان نمی داد، [...] یعنی ما تمرکز نیرو می دادیم و دشمن برعکس نمی توانست به خاطر [...] حفظ زمینی که گرفته بوده اما ما تمرکز نیرو می دادیم و در اینجا لشکر٢٤ و ٧٧ و نیروهای سپاه را جمع کردیم آمدیم اینجا زدیم به دشمن در اینجا و دوباره لشکر٩٢ را جمع کردیم آوردیم اینجا زدیم به دشمن، لشکر٩٢، لشکر٢١، لشکر٧٧، تیپ٨٤، تیپ٥٥ هوابرد و تیپ٥٨ ذوالفقار، یعنی چیزی درحد چهار لشکر فقط از ارتش بود، ما هم تا نیروهایمان را آوردیم اینجا تمرکزی عمل می کردیم و باز جمع کردیم اینجا آمدیم. پس تمرکز نیرو برای ما بود اما برای دشمن نبود، چون قادر نبود و الآن هم قضیه عکس است.
دیگر اینکه سرعت عمل یکی دیگر از اصول موفقیت ما بود و شاید بتوان گفت سخت ترین عملیات و شیرین ترین عملیات و بزرگ ترین عملیات ما عملیات بیت المقدس بود که یکی از عوامل مهمش یا بهتر بگوییم راز موفقیت این عملیات سرعت عمل بود. در طریق القدس که حمله کردیم، دشمن احساس کرد که دیگر ما افتادیم روی دور پیروزی و از اینجا بود که مسئله چزابه را روی دست ما گذاشت و در چزابه جز تأخیر هیچ چیز دیگر در روحیه دادن به نیروهایش نبود. در چزابه هم به خاطر اینکه تأخیر در فتح المبین بیندازد، و مشابه فتح المبین نرسیم و روحیه به نیروهایش بدهد، درهرصورت، سرعت عمل یکی از عامل های موفقیت ما بود.
اینجا که برادرها تأکید می فرمایند ما این را گفتیم و رد هم نکردیم که خط داشتن برای ما شناخت از دشمن به وجود می آورد، بله ما خط هایی که داشتیم باعث می شد که گوشه به گوشه دشمن را شناسایی کنیم (برادرهای شوش) ... می گفتند ما دیگر دید بان عراقی را می شناسیم که عوض می شود و صبح با یکدیگر سلام علیک می کردند، چایی تعارف می کردند؛ یعنی هفتاد متری دشمن بودند بله، به هم تعارف می کردند، یعنی یک بار فحش داده بودند و یک بارش هم سلام کرده بودند، یک بار هم تعارف کرده بودند که بیایید غذا بخورید! یعنی این قدر نزدیک بودند، و ما دشمن را کاملاً می شناختیم، برادرهایی که روی تپه [های مدن (در محور آبادان)] بودند تمام تپه ها زیر دیدشان بود و ثبت تیر داشتند. ... بله داشتن خط به ما شناخت دقیقی از دشمن داده بود، پس "خط" هم یکی از اصول موفقیت ما بود که به راحتی و به دلیل اینکه دشمن استحکامات نداشت و حداکثر با یک رده، دو رده، سه رده میدان مین خودش را مشغول کرده بود با یک مقدار سیم خاردار روی خاکریز می کشید به راحتی بچه ها می رفتند به داخل دشمن نفوذ می کردند و ما هم می توانستیم یک دسته به استعداد ده نفر یا بیست نفر تو همین کوه های ابوغریب بفرستیم که بروند. ...
مسئله بعدی تکیه دشمن روی نیروی زرهی بود، یگان های سازمانی اش را می آورد و در خط می گذاشت و در همه جا بهترین تانکش بهترین سربازش و بهترین افسرش و درجه دارش را می آورد پشت این خط اول می گذاشت و چون تکیه دشمن هم بر روی نیروی زرهی بود، آمدیم و نگاه کردیم گفتیم چون برادرهای ما زره ندارند و تنشان لخت است، شب بهترین تأمینی است که برای پیاده وجود دارد، یعنی شب نفر پیاده ما به راحتی تا نزدیک دشمن می رفت و تانک ها زده می شد و معلوم هم بود که روحیه دشمن به شدت پایین می آمد و روحیه برادرهای ما به شدت بالا می رفت، یعنی بیست تا تانک که در شب زده می شد شعله اینها بالا می آمد. پس این هم یکی دیگر از عامل های موفقیت ما بود. ...
یک سال ما دشمن و نقاط ضعفش را شناختیم، ولی او ما را نمی شناخت و این را قبول داریم، ولی ما خوب شناختیمش؛ یعنی دانستیم که نقاط ضعفش کجاست و فهمیدیم و الآن هم خطی را که ملاحظه می فرمایید این خط سبز الآن درست در مقابل ماست درحالی که عقبه هایش کجاست؟ الآن هیچ گونه جناحی هم ما نداریم و هیچ گونه جناحی هم ما از دشمن نگرفته ایم. الآن [دشمن] هیچ گونه جناحی ندارد، جناح های مرده ای هست که اگر ما روی آنها کار کنیم می شود آنها را تبدیل به جناح کرد. دشمنی که از