آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٩٥
فافهم: شارح امر به دقّت و فهم مىكند از جهت اينكه دو ايراد بر مصنف وارد است. ايراد اول اينست كه شما گفته بوديد آنچه بآن تقرير ميگيرند بايد بعد از همزه باشد و اين حرف باطل شد. زيرا معلوم شد همزه تقريريّه گاهى براى تقرير از مفرد است و گاهى براى تقرير از نسبت، چنانكه در آيه «أَ أَنْتَ قُلْتَ ...» روشن شد. ايراد دوّم اينست كه مصنف گفته بود اقرار از ما بعد همزه گرفته ميشود.
در صورتيكه در ضمن آيه «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ» معلوم شد كه براى تقرير از نقيض چيزى است كه بعد از همزه آمده.
و قوله و الانكار كذالك: مصنف گفته بود انكار فعل در صورتى است كه همزه بر فعل داخل شود مانند «ايقتلنى ...» اينك ميگويد صورت ديگرى نيز براى انكار فعل هست. و آن در جائى است كه همزه داخل شود بر معمول فعلى كه مورد انكار شده سپس بر اين معمول بوسيله «ام» يا «او» عطف بگيريم. معمول فعل گاهى فاعل است مانند «ازيد ضربك ام عمرو» براى كسى كه ضرب را مردّد بين زيد و عمرو كرده بمذهب كسى كه تقديم فاعل را جايز ميداند.
معمول فعل گاهى مفعول است مانند «ازيدا ضربت ام عمرا» و مانند «ءالذكرين حرّم ام الانثيين». نيز براى كسى كه ضرب را مردد بين زيد و عمرو كرده. معمول فعل گاهى جارومجرور است مانند «افى الليل سرت ام فى النهار» براى كسى كه سير و سفر را مردّد بين ليل و نهار ميكرده.
علت اينكه با نفى دو معمول انكار ثابت ميشود اينست كه متكلم در اين مثالها فعل را منحصر بهمين دو معمول ميدانسته. پس هرگاه