آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٦٤
او شبه تضادّ: منظور از شبه تضادّ آن است كه دو چيز ضد هم نباشند و موصوف بوصف ضد نگردند بلكه هريك مستلزم باشند معنائى را كه ديگرى مستلزم منافى آن است كه اين نيز دو قسم است اول در محسوسات مانند سماء و ارض و دوم آنچه اعم از محسوسات و معقولات است مانند اول و ثانى. مثال براى آنكه دو جمله بيكديگر عطف شوند و جامع آنها وهمى باشند السماء مرفوعة لنا و الارض موضوعة لنا. دو مسنداليه وهمى است كه بوسيله شبه تضادّ تحقق يافته. و نيز مانند الاول سابق و الثانى لاحق.
و لم يجعلا متضاديّن: شارح علت اينكه اول و ثانى را علماء متضادين قرار ندادهاند اينگونه بيان مينمايد: كه در اول و ثانى از جهت تضادّ شدنشان دو اشكال است: ١- بعضى گفتهاند: بين متضادّين بايد غايت خلاف باشد و بين اول و ثانى قرب است. اگر در تعريف تضاد از اين قيد چشمپوشى كنيم دچار ايراد دوم خواهيم شد و آن اينست كه متضادين دو شىء وجوديند. و اولى و ثانى اينطور نيست.
زيرا در تعريف «اوّل» عدم آمده چنانكه شارح ميگويد «و لا يكون مسبوقا بالغير» پس يكى وجودى و ديگرى عدمى شد. پس بايد گفت شبه تضاد دارند.
فانه اى انما جعل: تضاد از اقسام جامع وهمى شد. در صورتيكه از اقسام تقابل است و مربوط بوهم نيست. مصنف از اين ايراد جواب داده و ميگويد: علت اينكه تضاد و شبه تضاد جامع وهمىاند اينست كه وهم هردو را مانند تضايف ميداند. باين معنى كه اگر يكى از متضادين را در ذهن حاضر گرداند ديگرى را نيز حاضر خواهد كرد. تا