آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٧٩
كه آيه غير از دو مثال است زيرا در آيه فعل مضارع با «قد» حال شده و حكم آن با مضارع بدون «قد» فرق دارد.
و قيل الاول: بعضى شعر و جمله عربى را حمل بر ضرورت شعرى و شذوذ نمودند و چيزى در تقدير نگرفتند. منظور از شذوذ خلاف قاعده بودن است.
و قال عبد القاهر: سومين توجيه براى مثال و شعر كه خلاف قاعده بود از شيخ عبد القاهر است. ايشان هردو جمله را از معنى حال بودن خارج كرده. و «واو» را عاطفه گرفته و فعل مضارع بعد از آنرا بمعنى ماضى دانسته. يعنى «قمت و صككت. و نجوت و رهنت. سپس در صدد بيان اين مطلب برآمده كه چرا بايد فعل مضارع بمعنى ماضى باشد و چنين گفته: بجاى ماضى مضارع آمده بخاطر حكايت حال ماضيه حكايت حال ماضى اينست كه آنچه در زمانهاى گذشته و قديم اتفاق افتاده باشد ما آنرا نقل نمائيم و براى شنونده آنرا بصورت اينكه الآن واقع شده نشان بدهيم.
و ان كان الفعل مضارعا: در صورتيكه فعل مضارع منفى حال شود جايز است رابط آن واو يا ضمير باشد مانند آيه شريفه «فَاسْتَقِيما وَ لا تَتَّبِعانِّ» براى واو دو احتمال است: ١- حاليّه ٢- عاطفه. اگر بتخفيف نون خوانده شود كه «لا» براى نفى باشد واو حاليّه خواهد شد و معنى ميشود پس با استقامت باشيد درحالتىكه متابعت نمىكنيد. تخفيف نون قرائت ابن ذكوان است. و اگر بتشديد نون خوانده شود فعل نهى است كه با نون تأكيد ثقيله آمده. واو هم اين جمله را بر «فاستقيما» عطف گرفته و معنى ميشود پس با استقامت