آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٦٣
نميآيد. مگر آنكه اولى برود و ديگرى جايگزين آن گردد. از اين تعريف، متضايفان خارج نشد و حق بود شارح قيد لا يتوقّف تعقّل احدهما على تعقل الآخر را ميآورد تا آن نيز خارج گردد.
كالسواد و البياض: براى تضادّ در محسوسات مثال به سواد و بياض و در معقولات مثال به ايمان و كفر آورده است. ولى شارح ميگويد حق مطلب اينست كه بين ايمان و كفر تقابل تضاد نيست بلكه عدم و ملكه است زيرا كفر بمعنى انكار كل شئ نيست بلكه انكار ايمان است از كسيكه شأن او ايمان و اعتقاد است پس مانند عمى و بصر است.
على ما هو تصديق: براى تصديق سه اصطلاح است اول اصطلاح مناطقه محققين كه تصديق را قسمى از اقسام علم دانستهاند و لذا گفتهاند تصديق عبارت است از ادراك اينكه نسبت واقع شده يا نشده بوجه اذعان و قبول. دوم اصطلاح مناطقه غير محققين كه گفتهاند تصديق ادراك وقوع نسبت و لا وقوع آن است بطور مطلق.
يعنى اگرچه اين ادراك بوجه اذعان نباشد. سوم اصطلاح متكلمين است كه گفتهاند تصديق. اذعان و قبول نفس است آنچه را رسول اكرم آورده، كه مربوط بكلام نفسى خواهد شد.
و قد يقال الكفر: شارح ميگويد اگر ايمان را بمعنى اذعان بما جاء به النبى و كفر را بمعنى انكار آن بگيريم دو شئ عدمى و وجودى خواهند شد و داخل در متضادين است و مثال مصنف صحيح خواهد بود.
و ما يتصّف بها: منظور از ما يتصّف بها تقابل اعتبارى است كه قبلا شرح داده شد.