آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٢١٢
صفت دليل است. تسامح در اينصورت رفع ميشود كه مضاف در تقدير بگيريم يعنى «و دلالة ادلّته كثيرة» يعنى دلالت ادلّه حذف زياد است. از آن دلالات دلالت عقل است.
و منها ان يدّل: دومين قسم قرينه آن است كه عقل دلالت بر حذف و تعيين محذوف نمايد مانند «وَ جاءَ رَبُّكَ» عقل دلالت بر محذوف و تعيين آن دارد. زيرا عقلا آمدن براى خداوند تصور نميشود چون جسم نيست و نيز عقلا منظور از آمدن خداوند امر يا عذاب اوست. و اينكه منظور عذاب يا امر است نه بطور معيّن بلكه بطور «لا على التعيين».
و منها ان يدّل العقل عليه: قسم سوم قرينه آن است كه عقل محذوف را بفهماند و عادت آنرا معين كند مانند «فذالكنّ الذى لمتنّنى فيه» يعنى پس اين يوسف است اى زنان مصر آن پسرى كه شما مرا درباره او ملامت ميكرديد.
عقل ميگويد ملامت تعلق به شخص نميگيرد بلكه تعلق بفعل ميگيرد. عادت اين محذوف را معيّن مينمايد زيرا عادة اگر زنى را ملامت نمايند بخاطر مراودهكردن با مرد اجنبى است پس تقدير آيه «لمتننى فى مراودته» است.
و امّا تعين المحذوف: در آيه «فَذلِكُنَّ الَّذِي ...» براى محذوف، اين احتمالات هست: ١- «فى حبّه» ٢- «فى مراودته» ٣- «فى شأنه».
احتمال سوم شامل اول و دوم ميشود زيرا «شأن» اعم از حبّ و مراوّده است. احتمال اول را آيه ديگر «قَدْ شَغَفَها حُبًّا» تأييد مينمايد.
ولى شارح احتمال دوم را پسنديده زيرا مطابق عرف و عادت است.
احتمال اول را باين دليل رد مىكند كه ملامتكردن بر حبّ و