آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٢٢٩
محلى از اعراب ندارد.
و قيل لانه: بعضى علت تباين بين تتميم و اعتراض را اينطور بيان كردند كه در تتميم جمله بودن شرط نيست. ولى در اعتراض شرط است.
و هو غلط: شارح اين علت را قبول ندارد باين دليل كه بين «عدم اشتراط» با «اشتراط عدم» فرق است. ما در تتميم جمله بودن را شرط ندانستيم. نه اينكه شرط كرده باشيم جمله نبودن آنرا. پس عدم اشتراط است نه اشتراط عدم. و عدم اشتراط «لا بشرط» است كه «يجتمع» مع الف شرط. طبق اين فرق مباينت بين تتميم و اعتراض نيست بعنوان نظير اگر بگوئيم انسان باين دليل مباين حيوان است كه در حيوان ناطق بودن شرط نيست. اين مباينت غلط است. زيرا در صورتى مباينت درست است كه بگوئيم در حيوان عدم نطق شرط است و در انسان نطق. عدم نطق با نطق تباين دارد. نه شرط نبودن نطق، با نطق.
خلاصه آنچه سبب مباينت است اشتراط عدم با وجود است. نه عدم اشتراط با وجود.
فافهم: اشاره به دقّت و تأمل براى فرق بين عدم اشتراط با اشتراط عدم است بين ايندو مفهوم عموم و خصوص مطلق است عدم اشتراط اعم و اشتراط عدم اخصّ است.
و بعضهم اى جوّز: كسانى كه گفتهاند نكته اعتراض دفع ايهام است جايز دانستهاند كه اعتراض جمله نباشد بنابراين، اعتراض چنين تعريف ميشود: بين دو كلام متصل بيكديگر يا در اثناء يك كلام بخاطر نكتهاى جمله يا غير جمله بيآيد. طبق اين تفسير اعتراض شامل قسمتى از اقسام تتميم و تكميل ميشود.