آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٥
و قال عبد القاهر: شيخ عبد القاهر كه مؤسس اساس بلاغت است درباره جمله اسميّه مذهبش اينست كه اگر در جمله اسميّه حاليه مبتدا ضميرى باشد كه بذىالحال برگردد آوردن واو واجب و لازم است مانند جاء زيد و هو يسرع. و فرق ندارد كه خبر مبتدا فعل باشد يا اسم مانند جاء زيد و هو مسرع. سپس براى اين مدعى دليل آورده و گفته علت آوردن واو در جمله اسميّه اينست كه آنرا از داشتن استقلال بيرون آوريم و مربوط بماقبلى كنيم. و در مثل آندو مثال اگر واو نيآيد آمدن نام زيد در اول جمله بگمان شنونده چنين ميرساند كه گوينده كلام قصد آوردن خبر تازه دارد. و گويا جمله مستقلّى را ميخواهد بيان نمايد. براى رفع اين گمان راهى جز وجوب آوردن واو نيست. سپس گفته و آنچه كه در كلمات عرب از جملههاى اسميّه بدون واو آمده خارج از قاعده و قانون است و بايد با نوعى از تأويل و تشبيه آنرا درست نمود. منظورش از تأويل، تأويل بمفرد است چنانكه در مثال «كلمتّه فوه الى فىّ» است كه بتأويل مشافها برده ميشود. يا در آيه شريفه «قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» جمله حاليه بتأويل «متعادين» برده شده. و اينگونه تأويلها در مثالهائى همانند «جاء زيد هو يسرع» درست نيست زيرا نميتوان جمله را بتأويل مفرد برد. و معنى مفردى براى آن در نظر گرفت. منظور شيخ از نوعى تشبيه اينست كه در بعضى موارد واو حال را تشبيه بواو عطف كنيم مانند آيه «فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ» جمله اسميّه «هُمْ قائِلُونَ» حال شده. واو حال تشبيه بواو عطف شده باين معنى كه اگر واو عطف ميآمد با او عاطفه جمع نميشد. پس اگر واو حال هم ميآمد نيز اينطور بود.