آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٨٣
الان. ولى فعل بدون قيد زمان را مىفهماند چنانكه ميگوئيم يضرب و ضرب.
امّا اقتضاء: دو خصوصيتى كه در هل بود موجب اين شد كه بر فعل داخل شود، امّا رابطه خصوصيت دوّم هل با فعل از اين جهت است كه ارتباط فعل با زمان بيش از اسم است. هل نيز سروكار با زمان دارد بطوريكه فعل مضارع را استقبالى ميكند و امّا رابطه خصوصيّت اول «هل» با فعل از اين جهت است كه تصديق عبارت است از اذعان و اقرار به نسبت و نسبت يا بنفى است و يا باثبات. و نفى و اثبات مربوط به معانى و احداث ميشود نه اسماء. مثلا ذات زيد و عمرو را نميشود اثبات و نفى نمود. بلكه آمدن و نيآمدن. خوردن و نخوردن، گفتن و نگفتن آنها را اثبات يا نفى مينمايند كه همه اينها احداث و معانىاند. بذوات كه مدلولات اسماءاند وجود و عدم تعلق ميگيرد نه اثبات و نفى.
بعد از آنكه ثابت شد تصديق اذعان بنسبت است و نسبت يا اثباتى و يا منفى است. و نفى و اثبات مربوط به اسماء نيست بلكه مربوط بافعال است نتيجه ميگيريم كه هل علاقهاش به فعلها بيش از اسمها است زيرا معانى و احداث در افعال و مشتقات فعلى است. پس هل از اين جهت نيز بايد داخل بر فعل شود.
و لهذا كان: بعد از آنكه اثبات شد كه خصوصيت هل به فعل بيش از اسم است. سه جمله را بايد بررسى نمائيم تا بهبينيم كداميك از آنها بيشتر دلالت بر معنى مقصود دارند و مطابق با قواعدند: ١- هل انتم شاكرون. ٢- فهل تشكرون. ٣- هل انتم تشكرون.