آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٨٨
و امّا المعدومات: معدومات مفهوم لغوى دارند. مثلا ميتوان شريك البارى را معنى كرد. ولى حدود مصطلح منطقى را ندارند بدليل اينكه حدود ماهوى و ذاتى انجام نميشود مگر بعد از آنكه بفهميم ذات موجود است. و بقدرى وجود در شناسائى ذات دخالت دارد كه تعريفهاى جنس و فصلدار براى مبتدئين كه كاملا وجود معرّف را نشناخته يا احساس نكردهاند بمنزله شرح الاسم خواهد بود. چنانكه اگر بيك مبتدى علم هندسه بگوئيم، شكل مربع آن است كه از ٤ خط مساوى و موازى تشكيل شده، تعريف شرح الاسمى است. مگر آنكه وجود مربّع را استدلالى درك نمايد.
خلاصه براى عدم واقعى يا معدوم در نزد مخاطبى كه وجود شئ موجود را نفهميده تعريف ماهوى نخواهد بود زيرا اولى كه ابدا وجود ندارد و دوّمى هم وجودش چون نسبت به شخص احساس نگرديده كالعدم است.
و يطلب بمن: يكى از ادوات استفهام «من» است. بوسيله «من» سئوال از چيزى مينمائيم كه تعيينكننده و تشخيصدهنده است. مثلا هرگاه بپرسند «من فى الدّار» از يكى از مشخصات او پرسيدهاند و جواب ميدهيم به زيد و مثل زيد يعنى صفات مخصوص او. زيرا علم هركس نشانه و مشخّص اوست و ضمنا از عوارض است. علم قبلا نبوده و سپس عارض شده پس در جواب من جنس و فصل نميآيد.
و قال السكاكى: سكاكى گفته بوسيله ما از جنس سئوال ميشود.
منظور از جنس سه چيز ممكن است: ١- اثاث و اسباب. ٢- ماهيت و حقيقت. ٣- وصف. پس در جواب «ما عندك» بايد گفت كتاب.