آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٢٠
ابكى دمعا» باشد سبب خاص مىشود و معنى چنين است «عشق و محبت در من غير از تفكر چيزى باقى نگذاشته و چون اشك و رطوبت در من نيست اگر بخواهم اشك بگيرم بجايش تفكر مىنمايم» ولى اگر مفعول «شئت» «ان ابكى تفكرا» باشد سبب عام مىشود و معنى مىدهد «عشق و محبّت در من غير از تفكر چيزى باقى نگذاشته بطوريكه اگر بخواهم گريه تفكر كنم گريه تفكر مىكنم»
سبب باين دليل عام است كه گريه تفكركردن ممكن است با وجود اشك باشد و ممكن است با عدم وجود اشك در چشم زيرا تفكر نمودن متوقف نيست بر نبودن رطوبت در بدن چون بيشتر متفكرين قادرند گريه كنند.
خلاصه اگر مفعول شئت «ابكى دمعا» باشد سبب خاصّ و كاملا مصرع دوم و اوّل مربوط و منوط بيكديگر خواهند بود. و اگر مفعول شئت «ابكى تفكّرا» باشد منوط و مربوط نيست و سبب عام است.
عبارت شارح كه مىگويد «يا بى هذا المعنى عند التّامل الصادق» همين معنى را مىرساند كه سبب عام نيست و در نتيجه مفعول شئت هم «ابكى تفكرا» نمىشود. و عبارت لانّ القدرة ...
دليل براى عام نبودن سبب است، فافهم: وجه فافهم اينست كه خواننده كتاب بايد هرچه بيشتر فهم و درك خود را بكار ببرد. تا بفهمد عام بودن سبب در اينجا بىمعنى است. چه اينكه آنچه در نظر بلغاء برحسب تفريع معتبر است آنست كه سبب و مسبّب مساوى