آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٤٢
ميگويد: در قصر تعيين كه مخاطب مردّد بين دو يا سه چيز است و ما بوسيله حصر مطلب را براى او روشن مينمائيم در حقيقت «تخصيص بشىء دون شىء آخر» است نه «مكان شىء». زيرا ما چيزى را بجاى چيزى قرار نداديم. بلكه چيزى را به چيزى اختصاص داديم و از شىء ديگرى تجاوز نموديم. مثلا اگر مخاطب مردّد است كه زيد قائم است يا قاعد، و ما باو بگوئيم «ما زيد الّا قائم» تخصيص زيد بقيام است دون قعود. و سكاكى نيز همين كار را كرده، يعنى تخصيص بشىء دون شىء را براى بيان قصر افراد و تعيين قرار داده است.
و شرط قصر الموصوف ...: مصنّف براى هريك از قصر افراد و قلب شرطى بيان نموده ولى قصر تعيين را اعم ميداند. يعنى ممكن است دو وصف متنافيين باشند يا نه.
درباره افراد ميگويد شرط قصر موصوف بر صفت بطور افراد عدم تنافى دو وصف است زيرا اگر دو صفتى كه مخاطب براى موصوف معتقد است باهم تنافى داشته باشند مخاطب نميتواند معتقد بآن دو باشد. بنابراين وقتى ميگوئيم «ما زيد الّا شاعر» مخاطب معتقد بوده كه زيد شاعر و كاتب است. يا شاعر و منجّم است. و نميتواند معتقد باشد كه زيد شاعر و مفحم است «مفحم» بمعنى غيرشاعر است.
و شرط قصر موصوف بر صفت بطور قلب تحقق تنافى هردو وصف است بدليل اينكه متكلم با اثبات يكى ديگرى را نفى مىكند. مثلا وقتى ميگويد «ما زيد الّا قائم» منظورش اينست كه زيد قاعد نيست. زيرا قيام با قعود تنافى دارد.