آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٠
باشيد و بايد البته پيروى ننمائيد. مثال ديگرى مصنف آورده كه فعل مضارع منفى حال شود بدون واو «و ما لنا لا نؤمن باللّه» «نا» ذىالحال است و عامل آن متعلّق جارومجرور است كه حذف گرديده و «ما» معنى استفهام دارد. يعنى چه چيز است براى ما در حالتى كه ايمان بخداوند نيآوريم.
و انّما جاز فيه الامران: علت اينكه در مضارع منفى هردو امر جايز است، بعقيده مصنف اينست كه فعل مضارع منفى دلالت بر مقارنت دارد. امّا چون منفى است دلالت بر حصول ندارد. و هرجا دلالت بر مقارنت و حصول نمايد، رابط آن فقط ضمير است. زيرا شبيه حال مفرده خواهد بود. و هرگاه يكى از اين دو سبب از بين برود جايز الوجهين است مانند آنكه جمله حاليّه فعل ماضى مثبت باشد چه ماضى لفظى يا معنوى. كه در اين صورت با واو و بدون واو هردو جايز است. مانند «أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ»* جمله «قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ» حال شده و با واو آمده چون ماضى است لفظا و معنا. و مانند آيه «أَوْ جاؤُكُمْ ... حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ» كه فعل ماضى است لفظا و معنا حال شده و رابط آن ضمير است. منظور از ماضى معنوى فعل مضارع منفى «بلم و لمّا» است زيرا «لم و لمّا» معنى مضارع را بسوى ماضى نقل نموده و نفى در ماضى مينمايد.
مصنف براى «منفى بلم» دو مثال آورده ولى براى منفى بلمّا براى جائى كه رابط آن فقط ضمير باشد از آيات قرآنيّه مثالى پيدا نكرده از غير قرآن مانند قول شاعر:
فقالت له العينان سمعا و طاعة
و خدّرتا كالدر لمّا يثقّب