آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٦٠
بنفى و الّا مثال آورده باينكه متكلم سياهى را از دور مىبيند و ميگويد «ما هو الّا زيد» و مخاطبش معتقد است كه سياهى غير زيد است.
و قد ينزّل المعلوم: مصنف فرمود: نفى و استثناء در مقامى بكار ميرود كه مخاطب منكر حكم باشد. اينك ميگويد: بعضى اوقات ممكن است مخاطب منكر نباشد. بلكه حكم ساده و روشن است كه بايد براى آن انّما بكار برد. ولى بخاطر مناسبتى براى اين امر روشن و معلوم نفى والّا بكار مىبريم. مانند «و ما محمد الا رسول» كه قصر افراد است. يعنى محمد (ص) فقط رسول خدا است. و چنين نيست كه هم رسول باشد و هم در دنيا هميشه بماند و رحلت و فوت نداشته باشد.
مخاطبين كه صحابه رسول خدايند باين حقيقت اذعان داشتند ولى فوت پيامبر برايشان بسيار گران و عظيم بود. پس امر معلوم كه فوت پيامبر باشد بخاطر اعتبار مناسب كه عبارت است از عظمت اين امر.
و علاقه شديد صحابه برسول خدا. بمنزله امر مجهول قرار داده شد.
و نفى و الّا بكار رفت.
او قلبا: اين مثال براى حصر افراد بود. در همين بحث براى حصر قلب هم بايد مثال آورد. و مثال آن «ان انتم الّا بشر مثلنا» است. اين آيه درباره حواريّين حضرت عيسى عليه السّلام است كه بشهر انطاكيه براى تبليغ دين مسيح وارد شدند. مردم شهر كه «صابئين» بودند.
اعتقاد داشتند كه بشر بخاطر آلودگيها و داشتن نفس امّاره لياقت رسالت الهى را ندارد. حواريّين هم بشر بودند و مىگفتند ما رسول خدائيم و براى هدايت شما آمديم. مردم بآنها مىگفتند «ان انتم الّا بشر مثلنا» يعنى شما مثل ما انسان هستيد نه رسول خدا. و رسول خدا