آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٣٦
آنها است پس اين مثال بدل بعض از كل است و چون مراد مطلوب فى نفسه است داراى اهميّت بوده بطوريكه لازم بوده براى آن بدل بيآوريم. مقصود آگهى دادن بر نعمتهاى خدا است. و وسيله است بغير خودش. يعنى تقوى چنانكه فرموده «وَ اتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ». خلاصه مراد و مقصود اين بوده كه نعمتهاى خدا را متذكر شويم تا وسيلهاى براى تقوى و معنويت شود. جمله بدل روشنتر مقصود را مىفهماند زيرا در مبدلمنه محوّل بعلم مخاطبين شد. ولى در جمله دوم بتفصيل شمرده و بنام انعام، بنين، جنّات و عيون نامبرده است نظير اين مثال در بدل مفرد «اعجبنى زيد وجهه» است
و الثانى: هرگاه مبدلمنه مشتمل بر بدل باشد بنوع اشتمال تشويقى باين معنى كه مخاطب بعد از شنيدن مبدلمنه بشوق شنيدن بدل بيفتد در مفرد مانند «ركبت زيدا فرسه» قبل از آمدن بدل معنى اينست كه سوار زيد شدم و چون اين معنى درست نيست شنونده منتظر كلمه بعد است. بدل «فرس» كه بيآيد جمله صحيح است و مانند «اعجبنى الدار حسنها» دار نميتواند عامل تعجب انسان شود. بلكه حسن دار ما را بتعجّب ميآورد. بدل اشتمال در جمله مانند «اقول له ارحل» ارحل يعنى كوچ كن. بالمطابقه كراهت حضور را نمىفهماند. ولى جمله بدل «لا تقيمّن» بالمطابقه كراهت حضور را در بين اهل عرف ميرساند.
و كونها مطابقة: اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است. كسى ميگويد: معنى «لا تقم عندى» كراهت حضور نيست. جواب اينست كه با وضع عرفى كراهت حضور است نه با وضع لغوى.