آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٣١
اصل تقدّم آن است و داراى اهميّت است. كلام صاحب مفتاح و شيخ عبد القاهر نيز با اين معنى توافق دارد. زيرا آنها گفتهاند علماء در تقديم يك معمول نظرشان به اينست كه اصل اقتضى تقديم كرده و داراى اهميّت بوده و گفتهاند بايد وجه اهميّت و دليل آن بيان گردد، كه اهميّت بخاطر چه است؟
فمراد المصنّف: شارح درصدد توجيه اين ايراد است و ميگويد:
اهميّت بدو معنى است: يكى اهميّت ذاتى كه اين مرادف و هممعنى با اصل است. دوّم اهميّت عارضى. يعنى ذاتا چيزى اهميّت نداشته و ندارد بلكه در نظر متكلم يا در نظر سامع بجهتى داراى اين خصوصيت است. چنانكه در مثال «قتل الخارجّي زيد» زيد از نظر آنكه فاعل است اهميّت ذاتى دارد و اصل آن است كه مقدّم شود بر كلمه خارجى. ولى خارجى بجهت آنكه شنوندگان منتظر كشته شدن او هستند اهميّت دارد. و بايد مقدم بر فلان شود و اين اهميّت را بنام اهميّت عارضى ناميدند.
او لانّ في التأخير: سوّمين نكته براى مقدم نمودن بعضى از معمولات بر بعضى ديگر عبارت است از اينكه اگر معمول مؤخر شود معنى خراب ميشود و ناچار بايد آنرا مقدم داشت مانند آيه «قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ» در اين آيه يك معمول رجل و معمول دوّم من آل فرعون است. مؤمن تابع معمول است. «مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» بايد مقدم بر «يَكْتُمُ» شود. زيرا اگر مؤخّر گردد معنى عوض ميشود. مقصود اينست كه مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خودش را مخفى ميداشت چنين مىگفت. و اگر مقدم نشود معنى چنين است: گفت مرد