آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٨٢
كه من شستشو دهم و برطرف گردانم از خود ننگ را بسبب شمشيرم درحالتى كه بكشد بر من حكم خدا آنچه را كه بوده كشاننده. در دو آيه داخرين بمعنى صاغرين و مهطعين بمعنى مسرعين است.
و اعجب من هذا: عجيبتر از كلام علامه شيرازى كه الآن گذشت كلام ديگر اوست كه گفته بايد فعلى كه در حال عمل مىكند بدون علامت استقبال باشد مثلا «هل تضرب، و ستضرب و لن تضرب» چون داراى علامت استقبالند نميشود براى آنها حال آورد. پس مثال «هل تضرب زيدا و هو اخوك» صحيح نيست.
اين قاعده را از كلام نحويّين فهميده كه آنها ميگويند. بايد صدر جمله حال بدون علامت استقبال باشد. چون از نظر ظاهر حال و استقبال با يكديگر سازش ندارند.
اين اشتباه بسيار بزرگ از اين جهت عجيب است كه آنها سخن از صدر جملة حال كردهاند ولى علّامه بحث از صدر جمله عامل در حال نموده. كلمه صدر، منشاء اشتباه بوده است. و منظور شارح تفتازانى از «صدر هذا المقال» كلمه صدر است كه علّامه باين كلمه توجه نداشته. و صدر حال را با صدر عامل حال اشتباه كرده.
و لاختصاص التّصديق بها: هل داراى دو خصوصيت بود: ١- مخصوص بطلب تصديق چنانكه قبلا گذشت ٢- فعل مضارع را همانند سين و سوف استقبالى ميكرد. بخاطر ايندو خصوصيت متوجه ميشويم كه «هل» بفعل علاقهاش بيش از اسم است. زيرا فعل زمان را مىفهماند و زمان جزء مفهوم اصلى و ذاتى فعل است. اسم اگر بخواهد زمان را بفهماند احتياج به قيد اضافى دارد. مثلا بايد بگوئيم ضارب امس يا غدا يا