آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٧
اهل بلدى «منظور اينست كه قدر مرا ندانند» يا من آنها را نپسندم.
بيرون خواهم رفت از آن شهر و بلد با باز شكارى درحالتىكه هنوز اندكى بر من ظلمت ليل باشد. شاهد مثال «علىّ سواد» است كه حال شده. در اين شعر اولا مراد از باز شكارى علم، صنعت و قدرت ابتكار شاعر در جامعه است و ثانيا بوسيله باز شكارى سرعت در بيرون آمدن از بلد را كه در اولين فرصت صبح است فهماند زيرا بين مرغان ظاهرا از همه سحرخيزتر است. در عبارت شارح «اسفار» بكسر همزه مصدر است بمعنى روشن شدن صبح.
ثمّ قال الشيخ: شيخ در تركيب جمله «جائنى زيد على كتفه سيف» گفته «سيف» فاعل براى جارومجرور است. چون اعتماد بر ذىالحال كرده [١]. و جارومجرور احتمال دارد متعلق به اسم فاعل يا فعل شود. ولى در بحث ما كه ظرف ميخواهد حال شود. بايد باسم فاعل متعلق شود. و در صورتهاى ديگر مانند آنكه ظرف خبر، يا نعت باشد ممكن است بفعل متعلق شود. جارومجرور كه به اسم فاعل متعلق شود در تأويل مفرد خواهد بود و بهمين دليل است كه بيشتر در اين مورد ترك واو است.
اللّهم الّا ان يقدر: شيخ در آخر كلام خود گفته: احتمال ديگر اينست كه جار و مجرور بفعل ماضى متعلق شود. زيرا هرگاه فعل ماضى مثبت حال قرار بگيرد بيشتر در آن ترك واو است.
هذا كلامه و فيه بحث: شارح بر جمله «ينبغى ان يقدّر ههنا
[١] - و بعضى براى عملكردن ظرف اعتماد بر نفى و استفهام را شرط مىدانند نه اعتماد بر ذىالحال را.