آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٦١
نمىتواند بشر و انسان باشد. پس حصر قلب شد و با نفى والّا آوردند.
بخاطر آنكه هرچند حواريّين منكر بشر بودن خود نبودند، ولى چون ادعاى رسالت مينمودند در گمان «صابئين» مثل اين بود كه گويا منكر بشر بودن خودشان هستند، لذا با آنها بطريق منكر سخن گفته شد و كلام را با نفى و الّا آوردند.
و لمّا كان هنا مظنّة: در اين قسمت كه بيان شد، وقتى انسان ماقبل و مابعد آيات را خوب دقت كند. ايراد و سئوالى بوجود ميآيد. و آن اينست كه خود حواريّين گفتهاند «ان نحن الّا بشر مثلكم» يعنى ما انسانهائى همانند شمائيم و غيرانسان نيستيم. كلام خود را با حصر آوردهاند. صابئين هم كه معتقد بودند انسان رسول خدا نمىشود. پس گويا حواريّين كه كلام خود را با حصر آوردند منكر رسالت خود شدند.
اشار الى جوابه: شارح باين ايراد جواب ميدهد باينكه كلام حواريّين «ان نحن الّا بشر مثلكم» نه اينكه از باب اذعان و اعتراف به عدم رسالت است. بلكه از باب ارخاء عنان و مجارات با خصم است.
ارخاء عنان در لغت بمعنى سستكردن دهنه اسب است و كنايه از مماشاة با خصم و همگامى نمودن با اوست تا كمكم رام شود.
مجارات هم بمعنى مشى نمودن در راه و همراهى نمودن است. تا بدين وسيله خصم بلغزد و مطيع و منقاد گردد. منظور از تبكيت و الزام خصم هم همين است. پس خلاصه، مقصود حواريّين اينست كه آنچه شما گفتيد كه ما بشر هستيم حق است. آرى ما غير بشر نيستيم. ولى بشر بودن ما منافات با رسول بودن ما ندارد. و اينكه كلام خود را با حصر