آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٥٨
كردهاند اين مثال براى اينست كه منفى بلاء عاطفه. بوسيله نفى ضمنى نفى شده است. چنانكه در مثال «انّما انا تميمىّ لا قيسىّ» است كه بوسيله حصر انّما تميميّت اثبات شده و قيسيّت نفى گرديده.
و قيسيّت نيز منفى بوسيله «لاء» عاطفه است.
اذ لا دلالة: شارح جواب ميدهد اين كلام در «انّما انا تميمىّ لا قيسىّ» درست است ولى در «امتنع زيد عن المجى لا عمرو» درست نيست. زيرا جمله «امتنع زيد ...» دلالت بر منفى «لا» ندارد يعنى آمدن عمرو را نفى نمىكند نه صريحا و نه ضمنا.
قال السكاكى: سكاكى فرموده هرگاه نفى بوسيله «لا» عاطفه بخواهد با «انّما» جمع شود بايد وصفى كه در «انّما» ميآيد از اوصاف مختصّ بموصوف نباشد. بنابراين ميتوان گفت «انّما يقوم زيد لا عمرو» زيرا قيام مختصّ زيد نيست. ولى نميتوان گفت «انما يستجيب الذين يسمعون لا الّذين لا يسمعون» زيرا اجابت مخصوص كسانى است كه مىشنوند و اين صفت از صفات مختص است.
و قال الشيخ: شيخ عبد القاهر نيز مطلب سكاكى را گفته با اين فرق كه او شرط صحت دانسته و شيخ شرط حسن يعنى ميگويد: اگر بعد از حصر بانّما «لا» بيآيد و حصر صفت در موصوف باشد نيكو نيست كه اين وصف از اوصاف اختصاصى بموصوف باشد مانند «انّما يبصر الانسان بالعين لا بغيرها».
و هذا اقرب: شارح بين قول شيخ و سكاكى قضاوت كرده و حق را به شيخ داده ميگويد: دليلى نداريم كه بمنظور تأكيد در صفات مختصّ آنطور مثالى غلط باشد.