آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ٥٧
لانّا نقول: شارح جواب ميدهد باينكه اين احتمال مردود است.
زيرا ضمير «بغيرها» برگشت به شخص «لا» دارد. پس معنى جمله اينست كه قبل از لا نبايد منفى بهمين لا باشد و در مثال ما قبل از «لا هند» كلمه «نساء» بوسيله همان لا نفى شده است.
و معلوم انه يمتنع: اين عبارت جواب از اين سئوال است. بر فرض كه ضمير بشخص «لا» برگردد ايراد برطرف نميشود. زيرا معنى عبارت اينطور است: اگر ماقبل لا منفى بشخص «لا» «همان لاء مشخص كه در جمله آمده» باشد مانعى ندارد.
شارح جواب ميدهد كه اين مفهوم غلط است. زيرا قبل از آمدن «لا» محال است كه كلام بوسيله همين «لا» نفى بشود. زيرا شخص «لا» يكى بيشتر نيست. و تا آن نبايد كلام منفى نخواهد شد.
مانند آنكه بگوئيم «دأب و روش مرد كريم آن است كه غير خودش را آزار ندهد» منظور از غير خودش، غير شخص خودش هست كه شامل مرد كريم ديگر و مرد لئيم ميشود.
و يجامع الاخيرين: اين عبارت دنباله فرق ثالث است. مصنف ميگويد: نفى با «لا» عاطفه با انّما و تقديم جمع ميشود. مانند «انّما انا تميمىّ لا قيسىّ» و «هو يأتينى لا عمرو» در اين دو مثال هرچند ما قبل «لا» نيز معنى نفى دارد ولى چون نفى صريح نيست آمدن «لا» مانعى ندارد. مانند «امتنع زيد عن المجىء لا عمرو» امتنع زيد جمله ايجابيّه است كه ضمنا معنى نفى هم دارد.
و التشبيه بقوله: مصنف براى آنكه بفهماند نفى ضمنى مانند نفى صريح نيست مثال به «امتنع زيد عن المجىء» آورده. بعضى گمان