آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٩
دو امر دليل سوء فهم و عدم دقت و تأمل اين قائل است. ١- اين تفسير برخلاف سياق كلام مصنف است. زيرا بحث قبل او در حذف مفعول مشيّت بود نه در مفعول ابكى ٢- مصنف كه گفت و امّا قوله ... براى ردّ بر صدر الافاضل بود كه او معتقد است ذكر مفعول مشيّت براى غرابت است پس بحث، مربوط به مفعول «ابكى» نيست.
و قيل يحتمل ان يكون: فرق اين قول با قول صدرالافاضل اينست كه اين قائل معنى را بطور احتمال بيان كرده و او بطور يقين. شارح اين قول را باينجهت آورد. كه مىخواهد در ضمن ردّ آن نيز جواب صدرالافاضل را داده باشد.
و فيه نظر: جواب شارح به اين قائل و صدرالافاضل باينست كه ترتب «فلو شئت ان ابكى» بر «لم يبق منى الشّوق» دليل بر بطلان قول آنها است.
براى آنكه وجه نظر شارح روشن شود بعنوان مقدمه بايد گفت.
سبب دو قسم است. يكى سبب خاصّ مانند «لو كانت الشمس طالعة فالنّهار موجود» كه بين وجود شمس و وجود نهار تساوى است.
دوم سبب عام. مانند «لو كانت النور موجود» فالشمس طالعة» ضمنا بايد دانست كه منظور از سبب «مقدم» و منظور از مسبب «تالى» است در اين مثال سبب كه نور است نسبت به شمس كه تالى و مسبب است عام است ممكن است نور باشد بدون شمس.
بعد از بيان اين مقدمه در شعر شاعر «فاء» فلو شئت سبيّه است.
مصرع اول سبب و مصرع دوم مسبّب است. اگر مفعول «شئت» «ان