آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٩
واو نيز در آنها بهتر است: مورد اول جائى است كه بر جمله اسميّه حاليه حرفى داخل شود كه بوسيله آن حرف ارتباط بين جمله حال با ماقبلش برقرار شود. مانند كلمه «كانّما» كه دلالت بر معنى تشبيه دارد. و جمله مابعد خود را كه مشبهبه است نسبت بماقبل كه مشّبه است مربوط مىكند و اينگونه ربطى جمله حال را از استقلال بيرون برده و مرتبط بماقبل مينمايد. مانند قول فرزدق «فقلت عسى ...».
«حوارد» جمع حارد است از فعل حرد بمعنى غضبكنندگان.
«اسود» جمع اسد است بمعنى شيران. «بنّى» دراصل بنون لى بوده، نون «بنون» باضافه بسوى ياء حذف گرديده. لام «لى» نيز بخاطر تخفيف افتاده «بنوى» گرديده، سپس واو و ياء در يك كلمه جمع شد واو ساكن بود قلب بياء شد ضمه نيز تبديل بكسره شد بمناسبت ياء بعد ياء در ياء ادغام گرديد. تمام جمله «بنّى حوالىّ» حال گرديده و اين جمله اسميّه است و مبتدا خبرش «الاسود الحوارد» است. رابط جمله حاليه «كانّما» است «حوالىّ» بفتح لام و تشديد ياء ظرف مكان است بمعنى «اكنافى» نه تثبيه. ولى در اعراب ملحق به مثنّى است. معنى شعر چنين است: پس گفتم اميد است كه تو چشم باز كنى و بهبينى مرا در حالتى كه گويا پسران من در حالتى كه اطراف من هستند شيران خشمگيناند در دلاورى و درانيدن دشمنان.
و قوله حوالىّ: شارح اين جمله را بدو جهت آورده: اوّل آنكه حوالىّ را معنى كند. دوّم بفهماند «حوالىّ» با آنكه بمعنى ظرف است حال از بنىّ شده پس در اين شعر دو حال و ذىالحال است