آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٦
و هو مشعر: بعد از آنكه شارح كلام شيخ را از كتاب دلائل الاعجاز نقل نموده ميگويد: از اين كلام فهميده ميشود كه اگر مبتدا ضمير ذىالحال نباشد مانند «جاء زيد و زيد يسرع» يا «زيد مسرع» يا «جاء زيد و عمرو يسرع» يا «عمرو مسرع امامه» كه مبتدا اسم صريح است بايد بطريق اولى واو را بيآوريم. زيرا ضمير خود يك نوع رابطى است كه جمله خود را بماقبل ميرساند. بخلاف اسم صريح كه بيشتر دلالت بر استقلال دارد اين نكته را ما از كلام خود شيخ استفاده كرديم. درجائى كه «جائنى زيد و هو يسرع» را تشبيه به جائنى زيد و عمرو يسرع امامه كرد. و مشبهبه بايد اقوى از مشبه در وجهشبه باشد.
ثم قال الشيخ: سپس شيخ براى بحث، مثالهاى «جاء زيد و على كتفه سيف» را ذكر نموده يعنى جمله اسميّهاى كه جارومجرور مقدم بر اسم مرفوع باشد. و گفته بيشتر در اين موارد ترك واو است.
ولى اگر جارومجرور مؤخر باشد مانند جائنى زيد و سيف على كتفه مىبايست حتما واو بيآيد چنانكه قبلا بحث شد. البته بايد توجه داشت كه نظر شيخ بر اينست كه ذىالحال در مثال «جائنى زيد على كتفه سيف» بايد معرفه باشد. زيرا اگر نكره شود حتما بايد واو بيآيد چون اگر واو را نيآوريم اشتباه به نعت ميشود مانند جاء رجل و على كتفه سيف.
كثر فيها تركها: شيخ علت ترك واو را بعدا اينگونه بيان نموده كه در مثالهاى جائنى زيد على كتفه سيف. اسم بعد از جارومجرور فاعل است براى ظرف. نه اينكه ظرف خبر مقدم و اسم بعد مبتداى مؤخر باشد. مانند «اذا انكرتنى بلده ...» يعنى هرگاه انكار كنند مرا