آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٣
بخلاف المثبت: ماضى مثبت دالّ بر مقارنت نيست و از اين جهت بخلاف منفى است بعنوان مثال «ضرب» باعتبار وقوع ضرب در جزئى از اجزاء زمان گذشته صادق است. و دلالت بر استمرار وقوع اين حدث نمىنمايد.
و ذالك لانّهم: شارح استمرار نفى و عدم استمرار اثبات را اينگونه بيان نموده كه نفى و اثبات از جهت معنى نقيض يكديگرند. پس از جهت زمان نيز مىبايست متناقض باشند بدينگونه كه اثبات بصورت معنى موجبه جزئيّه است زيرا مقتضى يك زمان است بخلاف نفى كه بصورت سالبه كليّه است و مقتضى نفى دائم است.
و تحقيقه: دليل جزئيت ايجاب. و كليّت سلب اينست كه نفى استمرار عدم است. در استمرار عدم احتياج به سبب نيست زيرا اصل در حوادث عدم است و تا سبب وجود نباشد عدم استمرار خواهد داشت.
ولى استمرار وجود كه بمعنى بقاء حادث است احتياج به سبب وجود دارد زيرا وجود بعد از وجود است و ادامه اين وجودات بدون علّت محال است پس اصل استمرار را درباره نفى ميتوان اجراء نمود. ولى درباره اثبات قابل اجراء نيست.
و ان كانت اسميّة: هرگاه جمله اسميّه حال شود آوردن واو و ترك آن مساوى است ولى مشهور جواز ترك واو است. بدليل آنكه بر خلاف ماضى مثبت است. يعنى دلالت بر مقارنت دارد. ولى دالّ بر حصول صفت غيرثابته نيست. دالّ بر مقارنت است بجهت آنكه مثبت است. و دالّ بر حصول صفت غيرثابته نيست بجهت آنكه جمله اسميّه دلالت بر دوام و ثبوت دارد.