آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨٢
مقارنت حال با مضمون عاملش در زمان كه اگر حال و عامل ماضى باشند آوردن واو ممتنع است چون حال ماضى شبيه حال مفرده ميشود در دلالتكردن بر مقارنت و حصول.
و الاعتذار عن ذالك: معلوم شد كه دخول «قد» بر فعل ماضى كه حال شده در بحث ما كه حال نحوى است زيان دارد. گويا كسى مىپرسد چرا نحات گفتهاند اگر فعل ماضى حال شود محتاج به آوردن «قد» است. شارح جواب اين سئوال را محوّل بكتاب مطوّل نموده. آنچه در آنجا گفته اينست كه ما تنافى بين حال زمانيّه و نحويّه را قبول داريم و آنچه را نحات شرط دانستهاند كه آوردن «قد» بوده بخاطر استحسان است يعنى از نظر ظاهر لفظ. تنافى بين حال و ماضى را از بين ميبريم. نه بخاطر آنچه كه مصنّف گفته است.
و امّا المنفى: ماضى منفى هرگاه حال شود. دلالت بر مقارنت دارد. ولى دالّ بر معنى حصول نيست. بنابراين آوردن و نيآوردن واو مساوى است. اينكه ماضى منفى دالّ بر عدم حصول است بخاطر منفى بودن آن است. و اينكه دالّ بر مقارنت است بخاطر آنكه يا منفى به «لمّا» است يا «لم و ما» «لمّا» براى امتداد نفى از حين الانتفاء تا زمان تكلّم است. «لم و ما» نيز براى انتفاء متقدّم بر زمان تكلّم است. و اصل در اين دو ادامه اقتضاء انتفاء تا زمان تكلّم است مگر آنكه قرينه دلالت بر انقطاع انتفاء نمايد مانند «لم يضرب زيد امس لكنّه ضرب اليوم». ادامه انتفاء تا زمان تكلّم دلالت بر مقارنت دارد.