آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٨١
«لما يقثبّ» حال است.
امّا جواز الامرين: هرگاه جمله حاليه ماضى مثبت باشد جايز است با واو و بدون آن بيآيد بدليل آنكه دلالت بر حصول مينمايد چون مثبت است ولى دلالت بر معنى مقارنت ندارد چون ماضى است و با حال نزديك نيست. و بهمين دليل است كه گفتهاند بايد با «قد» آورده شود. قد گاهى ظاهر و آشكار است مانند «انّى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر» و گاهى در تقدير است مانند «حصرت صدورهم» قد زمان گذشته را نزديك بزمان حال مىكند. مثلا در جاء زيد و قد ركب. «قد» مىفهماند كه زمان ركوب زيد نزديك بزمان حال تكلم است.
و الاشكال المذكور: مصنف درباره قد به آنچه تعليل نموده صحيح نيست. زيرا بحث ما در حال زمانى نيست. بلكه در حال نحوى است كه بمعنى كيفيّت و چگونگى است. و لفظ «قد» گاهى سبب ميشود كه فعل ماضى را از آنچه كه بحث مينمائيم و آن حال بمعنى كيفيّت است دور كند چنانكه در مثال جائنى زيد فى السّنة الماضية و قد ركب فرسه است كه در اينجا قد زمان ركب را نزديك به فعل «جاء» مقيّد به سنة ماضيه مينمايد و معنى اينطور است: زيد پيش من آمد در سال گذشته درحالتىكه بتحقيق سوار بر اسبش بود در همان سنه ماضيه. پس كار «قد» اين بود كه ماضى را كه «ركب» باشد نزديك بحالى نمود كه زمان تكلم است و اين حال را زمانيّه ميگويند. و دور نمود از حالى كه ما درصدد بحث آن هستيم كه بآن حال نحويّه ميگويند. بدليل آنكه حال نحويّه عبارت است از