آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٦٧
كه وهم آنها را درك نمايد نيست. بلكه تضادّ يك معنى عقلى است.
مطلب سكاكى بر بسيارى مشتبه شده و پنداشتهاند جامع عقلى يا خيالى و وهمى هركدام چيزى است كه عقل و وهم و خيال مدرك آنها باشد. و چون اينگونه فهميدند اعتراض كردند باينكه سواد و بياض كه جزء بحث تضاد است و تضاد جزء وهميّات بود چرا بايد از وهميّات باشد. ايندو از محسوساتند و محسوسات مربوط بخيالاتند.
زيرا خيال خزانهدار حسّ مشترك است. و سواد و بياض هم با چشم درك ميشوند. سپس خود اينان كه مطلب را درست نفهميدند از اعتراض خودشان جواب گفتهاند باينكه جامع در مثال سواد و بياض اينست كه هركدام از آندو ضد ديگرىاند. و ضد بودن خود يك معنى جزئى است كه فقط وهم آنرا درك مينمايد.
و فيه نظر: شارح باين جواب و توجيه اعتراض دارد و گفته اين سخن ممنوع است زيرا اگر تضادّ هريك از سواد و بياض را در نظر بگيريم كلى ميشود نه جزئى. و اگر سواد و بياض خاص را در نظر بگيريم تماثل و تضايف نيز اينطور خواهد بود كه اگر با جزئى سنجيده شود جزئى و اگر با كلى سنجيده شود كلّى خواهد شد. و ديگر جائى براى آنكه بعضى از آنها عقلى باشند و بعضى وهمى نخواهد بود.
ثم انّ جامع الخيالى: شارح ايراد را برميگرداند بجامع خيالى.
تاكنون درباره وهمى و عقلى سخن مىگفت. و اينك ميگويد: منظور از جامع خيالى بقول صحيح تقارن صور در خيال است. تقارن صور جزء معانى است كه اگر با جزئيات سنجيده شود جزئى خواهد بود