آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٦١
و ذالك بان يكون: در اين عبارت، شارح كلمه ذالك را دو بار تكرار نمود و از اين جهت كلامش ابهام دارد. عبارتش در كتاب مطول بهتر است كه ميگويد: «لم يحكم باجتماعهما و ذالك بان يكون». پس منظورش از ذالك اوّل اجتماع دو امر است. و منظورش از ذالك دوّم توضيح جامع وهمى و بيان اجتماع دو امر است.
و لذالك: براى وهم كه كارش ارتباط دو چيز يا اشياء متفاوت و متباين است مثال ميآورد. به قول «محمد بن وهيب» كه در مدح معتصم باللّه ميگويد: ثلاثة تشرق ... يعنى سه چيز است كه عالم از نور آنها روشن است. اول خورشيد هنگام آشكار شدنش. دوم آقاى ابو اسحاق و سوم قمر يعنى ماه. منظور از ابو اسحاق معتصم است با كنيه آورده و تصريح باسم نكرده بخاطر تعظيم. «وهم» ميگويد هرسه درخشنده و تابندهاند و گويا يك حقيقتاند كه نامشان متفاوت است. ولى عقل ميگويد اينطور نيست بلكه هركدام چيزى جداگانهاند.
او يكون بين: دومين قسم از جامع وهمى تضادّ است براى آنكه تعريف تضادّ روشن شود بايد مقدمهاى نوشت. هردو شئ را كه انسان بنظر بيآورد يا عدمى است و يا وجودى و يا يكى عدمى است و ديگرى وجودى. اگر هردو عدمى باشند هيچگاه بين آنها تنافى يا تناسب نخواهد بود چون عدمى اثرى ندارد. بين يك انسان معدوم با شير درنّده عداوت و صداقت نخواهد بود. دو قسم ديگر باقى ميماند.
قسم اول آنست كه يكى عدمى و ديگرى وجودى باشد كه اين خود دو قسمت دارد. زيرا يا از شأن عدمى وجود است يا نيست. صورت اول