آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٤٦
موجب حكم شده است. طبق قانون «تعليق الحكم با الوصف مشعر بعلّيه مأخذ الاشتقاق» مانند «اكرم العالم». يعنى «اكرم العالم لعلمه» وصف كه عالم است علّيت حكم را كه اكرم است بيان مينمايد. و در اينجا ميگويد بزيد احسان كردى. مىپرسد كه آيا احسان بزيد نيكو بود. جواب ميدهد آرى. بعلت آنكه دوست قديمى است و دوست قديمى سزاوار احسان است.
و ههنا بحث: شارح بر عبارت مصنف كه گفته «و هذا ابلغ» ايراد دارد. ايرادش اينست كه اگر در استيناف سئوال از سبب باشد جواب نيز مشتمل بر بيان سبب خواهد بود. و اگر سئوال از سبب نباشد جواب نيز مشتمل بر بيان سبب نخواهد بود.
فلا وجه لاشتماله عليه: معنى عبارت اينطور است: پس نيست وجهى براى مشتمل بودن جواب بر بيان سبب چنانكه در قول خداوند است «قالُوا سَلاماً»* «قال سلام» كه چون سئوال از سبب نبوده جواب مشتمل بر بيان سبب نيست. و چنانكه در قول شاعر زعم العواذل بود.
و وجه التفصّى عن ذالك: شارح اين اشكال و ايراد را قبول ندارد.
و ميگويد وجه تخلّص از اين بحث و ايراد در كتاب مطوّل آمده است.
خلاصه آنچه كه آنجا بعنوان فافهم آورده اينست كه بر مصنف ايراد ميشود كه چرا ايندو قسم را مستقل آورد؟ بايد اينگونه مىگفت:
استيناف گاهى در علت و معلول است. و اين بر دو قسم است. گاهى جواب از سبب حكم است مانند مثال اول «زيد حقيق بالاحسان» كه فقط علت احسان نمودن را نسبت بزيد بيان مىكند و آن «حقيق» بودن است.