آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٣٨
و انّما قال فى المثالين: مصنف دو مثال آورد يكى از آيه و دومى از شعر و در هردو مورد گفت ثانيه اوفى است. اينكه ثانيه اوفى هست بدليل اينست كه جمله اول كه مبدلمنه است مطلب را با كمى قصور مىفهماند زيرا در آيه مبدلمنه «أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ» چون عموم داشته مجمل بوده. و در شعر مبدلمنه «ارحل» معنى را بالتزام ميرساند و بدل «لا تقيمّن» بالمطابقه و دلالت مطابقه اوفى است.
او لكون الثانيه: قسم سوم از اقسام كمال اتصال اينست كه جمله دوم نسبت به اول عطف بيان باشد. عطف بيان جائى است كه جمله اول مجمل باشد و جمله دوم آنرا شرح و توضيح بدهد مانند «فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ ...» «قالَ يا آدَمُ» بيان براى «وسوس» است يعنى شيطان نسبت به آدم «وسوسه» كرد. تا اينجا مبهم است. معلوم نيست وسوسه چه بوده. «قالَ يا آدَمُ» بيان مىكند باينكه آيا تو را به درخت جاودانى مملكتى كه كهنه و معيوب نميشود راهنمائى كنم؟
فان وزانه: براى عطف بيان از مفردات مثال به «اقسم باللّه ابو حفص عمر» آورده كه عمر عطف بيان براى «ابو حفص» است.
اين شعر از عربى است گرسنه و فقير كه زمان خلافت عمر بن خطاب پيش او رفت و گفت راه دور پيمودم گرسنه و تشنهام عمر باو چيزى نداد. از مدينه بيرون رفت در خارج شهر چهارديوارى پيدا كرد و شترش را بست و باستراحت پرداخت. عمر كه گاهى به اطراف شهر سرميزد تا اگر فقير و بيچارهاى است باو كمك كند. ديد از ميان چهارديوارى دودى بلند است و صداى ضعيفى ميآيد. كمى گوش داد ديد اشعارى ميخوانند كه اين بيت از آنها است