آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٣٥
است چنانكه لا رَيْبَ فِيهِ نسبت بذلك الكتاب بود.
او لكون الجملة الثانية بدلا منها: دومين موارد از موارد كمال اتصال آن است كه جمله دوم نسبت بجمله اول بدل باشد. بدل را جائى ميآورند كه جمله دوم نسبت به اول غير وافى بتمام مراد يا مثل غير وافى بتمام مراد باشد. منظور از غير وافى بدل بعض و بدل اشتمال است. زيرا بدل بعض خاص است و مبدلمنه آن عام. و غرض متكلم نيز خاص است و هيچگاه عام خاص را نمىفهماند مانند ضربت زيدا رأسه كه منظور رأس است نه خود زيد. و بدل اشتمال مبيّن است و مبدلمنه آن مجمل است و هيچگاه مجمل مقصود را نمىفهماند. و منظور از مثل غيروافى بدل كل است. اگر ما بدل كل از كل را در جملهها اجازه بنمائيم. در غير جملهها مانند جائنى زيد اخوك بدل كل را در مفردات همه صحيح ميدانند. ولى در جملهها بعضى قبول نمىكنند. در مفرد مانند «جائنى زيد اخوك» اخوك بدل است، جائنى زيد مبهم است زيرا زيد ممكن است نام چندين نفر باشد ولى اخوك كاملا معين ميكند.
بدل را در موردى ميآورند كه مراد مطلوب فى نفسه باشد يا مراد فظيع، عجيب و يا لطيف باشد.
فتنّزل الثانية منها: اصل بدلها در مفرداتاند. اگر جمله بدل شود نازل منزله مفرد خواهد شد. و اين عبارت اشاره بهمين مطلب دارد.
نحو امّدكم بما تعلمون: «ما تعلمون» مبدلمنه است «امّدكم بانعام و ...» بدل است. ما تعلمون عام است شامل همه نعمتهائى كه خداوند به بشر عنايت فرموده ميشود. انعام و بنين، جنّات و عيون يك قسمت از