آئين بلاغت: شرح مختصر المعانى - شیرازی، احمد امین - الصفحة ١٢٥
بر اينهم هست. و چون «إِنَّا مَعَكُمْ» متبوع و مبيّن است اصل است و مىبايست آنرا بگويد.
و على الثانى: اصل بحث اين بود كه هرگاه جمله دوّم بعد از اول بيآيد يا براى جمله اوّل محلى از اعراب هست يا نه. در صورتيكه براى جمله اول محلى از اعراب باشد دو قسم شد: يكى آنكه قصد تشريك ثانيه براى اول شده. دوم آنكه نشده. ايندو قسم بيان گرديد. و در صورتيكه براى جمله اوّل محلى از اعراب نباشد. اينهم نيز دو قسم است: قسم اول آن است كه قصد شده. جمله دوم مربوط به اول باشد و اين ربط بوسيله غير واو انجام شود. قسم دوم آن است كه چنين قصدى نشده. هريك از اين اقسام را مصنف و شارح بيان نمودند و ما بشرح آنها ميرسيم.
هرگاه جمله اول محلى از اعراب نداشته باشد ولى قصد شده باشد كه جمله دوم با اول مربوط باشد و ربط بغير واو باشد. بهمين مقدار كه معانى حروف رابط حاصل بشود. اين وصل و عطف صحيح است. رابط غير واو. مانند فاء، ثم، حتى، او و ... كه فاء براى ترتيب با اتصال و ثم براى ترتيب با انفصال. حتى براى نهايت و غاية او براى ترديد و ... مانند دخل زيد فخرج عمرو. يا دخل زيد ثم خرج عمرو. كه در مثال اول ترتيب و تعقيب بود و در مثال دوم مهلت و تراخى. جمله اول چون ابتدائيه يا مستأنفه است محلى از اعراب ندارد. ولى خواستيم كه جمله دوم با اول مرتبط باشد در معنى حرف عطف كه در مثال ما فاء و ثمّ بود.
بخلاف الواو: واو فقط معنى اشتراك و شركت بين دو جمله را