شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧
نيز مفهوم ماهوى بدون رقيب باقى مىماند و قهرا بايد آن را حاكى از واقعيت دانست، يعنى بناچار معتقد به اصالت ماهيت شد، بنابراين با انكار اين مقدمه فقط اصالت ماهيت متصور است و لا غير.
مقدمه پنجم: اتحاد وجود و ماهيت در خارج
نقش اين مقدمه در طرح مدعا در مبحث «اصالت وجود و اعتباريت ماهيت» بخوبى روشن شد. انكار اين مقدمه در حكم اين است كه هم قائل به اصالت وجود بشويم و هم قائل به اصالت ماهيت، نه اصالت يكى و اعتباريت ديگرى.
٣: برهان اصالت وجود
براى فهم اينكه وجود اصيل است يا ماهيت بايد خاصيت و ويژگى واقعيت خارجى را مدنظر قرار داد و مفهوم وجود و مفاهيم ماهوى را با آن سنجيد، هركدام كه حاكى و نشاندهنده اين ويژگى بودند همان اصيل و بالذات است و بر واقعيت خارجى بالذات صدق مىكند و حيثيت واقعيت و خارجيت اشيا حقيقتا مصداق آن است و ديگرى اعتبارى است.
ويژگى هر واقعيت خارجى- از آن جهت كه واقعيت است- اين است كه محال است در ظرف خودش واقعيت را از آن سلب كنيم؛ يعنى، واقعيتى كه واقعيت ندارد يك تناقض است هر واقعيتى بالضروره در ظرفى كه واقعيت دارد معدوم نيست. حال وقتى مفهوم وجود را در نظر مىگيريم، مىبينيم اين مفهوم حاكى از همين ويژگى است، زيرا اگر مفهوم وجود را حقيقتا بر شيئى حمل كنيم- يعنى در ذهن خود حقيقتا بهوجود آن شىء اعتراف داشته باشيم- در اين صورت مادامى كه اين مفهوم را بر آن شىء حمل مىكنيم، سلب واقعيت را از آن تناقض و محال مىدانيم، پس حمل اين مفهوم بر اشيا در ذهن مساوق است با امتناع سلب واقعيت از آنها در خارج؛ يعنى، مساوق است با واقعيتدار بودن آن شىء در خارج. به عبارت ديگر، ذهن ما براى اينكه نشان دهد اشيا در خارج واقعيت دارند، مفهوم وجود را بر آنها حمل مىكند. پس مفهوم وجود به ازاى واقعيت اشياست؛ دقيقتر بگوييم، حيثيت واقعيت اشيا در خارج به صورت حمل مفهوم موجود بر آنها در ذهن منعكس مىشود. مثلا اگر معتقد باشيم كه زيد در خارج وجود دارد؛ يعنى، اگر مفهوم وجود را حقيقتا بر او حمل كنيم، مادامى كه اين حمل و تصديق در ما موجود است به هيچوجه نمىتوانيم او را غيرواقعى بدانيم؛ يعنى، زيد موجود