شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦١
تذكر: مدّعاى چهارم هم خود روشن است هم دليلش، لذا در كتاب ذكرى از آن به ميان نيامده است ولى ما، جهت زدودن ابهام و تشريح مطلب، آن را اضافه كرديم.
٥: ذكر مثال
ما در ضمن بيان مطلب از مثال سياهى استفاده كرديم ولى در كتاب مراتب مختلف وجود به مراتب مختلف نور تشبيه شده است. خواصى كه امروزه براى نور در فيزيك بيان مىشود با جوهر بودن نور سازگار است ولى در گذشته نور را عرض مىدانستند. به عقيده آنان، نور عرض است و انتقالناپذير. بنابراين، اگر مىبينيم با تابش نور به چيزى آنچيز نورانى و نمايان مىشود، نه به اين علت است كه نور از منبع نورانى به آن شىء منتقلشده، بلكه به اين علت است كه روبرو شدن آن شىء با منبع نورانى آن را مستعد ساخته تا عرضى به نام «نور» در آن موجود شود. فهم ساده عرفى از نور نيز امرى بسيط و عرض مانند است. در هرحال، مشابهت اين مثال با ممثّل خود در صورتى است كه نور را عرض تصور كنيم نه ذرّات جوهرى.
برخلاف جواهر، كه هم مىتوانند بسيط باشند هم مركب، اعراض همگى بسيطاند؛ پس نور به منزله يك عرض امرى بسيط است و از اين جهت مانند حقيقت وجود است. اكنون مىدانيم كه نورها مختلفاند. نور يك شعى، نور صد شمعى، نور هزار شمعى و نور خورشيد همه نورند و ما به الاشتراك همگى نور بودن آنهاست. از طرف ديگر، چون نورهاى مختلفى هستند، باهم تفاوت دارند ولى تفاوت هريك از آنها با ديگرى نيز در همان نور بودن آنهاست.
چنين نيست كه نور واقعى مثلا نور صد شمعى باشد و نور يك شمعى مركب باشد از نور و ظلمت. زيرا اولا، ظلمت عدم نور است و خود چيزى نيست تا جزء يك مركّب واقع شود و ثانيا، بنابر فرض نور بسيط است، پس نور يك شمعى نمىتواند مركب از نور صد شمعى و امر ديگرى غير از نور باشد و همچنين نور هزار شمعى نيز فقط نور است، نه اينكه نور است به علاوه امرى غيرنور، و هكذا نور خورشيد. بنابراين، هم نور يك شمعى نور بسيط است و واجد چيزى غير از نور نيست هم نور صد شمعى هم هزار شمعى و هم نور خورشيد. پس تفاوت نور يك شمعى و صد شمعى تنها در خود نورانيت است؛ نور صد شمعى همان نور است كه نورانيت بيشترى دارد و همچنين نور هزار شمعى همان نور است كه نورانيت بيشترى دارد و هكذا نور خورشيد. على هذا ما به الامتياز يكمرتبه از نور با مرتبه ديگر آن در همان نورانيت