شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٠
مفاد قضيه دوم اين است كه مفهوم «غيرموجود در ذهن» از موجودات ذهنى است و مفاد قضيه اوّل اين است كه اين مفهوم هرچند از موجودات ذهنى است ولى از نظر مفهوم همان خود مفهوم «غيرموجود در ذهن» است. در كتاب به راهحل دوّم اشاره شده است.
اين پارادوكس را به اين شكل نيز مىتوان مطرح كرد: در قضيه دوم، يعنى قضيه «غير موجود در ذهن، در ذهن موجود است»، موضوع و محمول باهم در تناقضاند، همانطور كه پارادوكس اوّل را نيز در تقرير دوم به همين شكل مطرح ساختيم.
حل آن اين است كه تنها در يك صورت موضوع و محمول اين قضيه باهم در تناقضاند و آن صورتى است كه مقصود از موضوع مصاديق آن باشد؛ يعنى، قضيه به اين شكل باشد «غير موجود در ذهن به حمل شايع موجود است در ذهن» كه مفاد آن اين است كه آنچه حقيقتا در ذهن موجود نيست در ذهن موجود است و اين تناقض روشنى است ولى واضح است كه مقصود از اين قضيه اين نيست. در اين قضيه بدون شك موضوع به حمل اوّلى موضوع است؛ يعنى، غيرموجود در ذهن به حمل اوّلى موجود است در ذهن كه مفاد آن اين است كه مفهوم «غيرموجود در ذهن» مفهومى از مفاهيم است و در ذهن موجود است. به عبارت ديگر، حكم مصاديق «غيرموجود در ذهن» اين است كه در ذهن موجود نيستند و حكم مفهوم «غيرموجود در ذهن» اين است كه در ذهن است و مستشكل بين اين دو خلط كرده است، حكم مفهوم را بر مصاديق بار كرده و به تناقض رسيده است، در حالىكه اگر حكم مصداق را بر خود مصداق بار مىكرد و حكم مفهوم را نيز بر خودش، مشكلى بهوجود نمىآمد.
٥- ٤: پارادوكس «اجتماع نقيضين محال است» و حل آن
صورت اين پارادوكس به اين شكل است كه ما قضيه «اجتماع نقيضين محال است» را تصور كرده حكم به صدق آن مىكنيم و واضح است كه تصور آن مستلزم تصوّر موضوع آن؛ يعنى، مستلزم تصور اجتماع نقيضين است و تصور يعنى موجود شدن در ذهن، پس تصور اجتماع نقيضين يعنى موجود شدن آن در ذهن و شيئى كه موجود شود ممكن است نه ممتنع، پس اجتماع نقيضين ممكن است و محال نيست با اينكه در قضيه فوق حكم به محال بودن آن كرديم؛ پس دو قضيه متناقض اين پارادوكس عبارتاند از: