شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٨
را به شكلهاى فوق ببريم، در حقيقت چيزى بر آن افزوده نشده است، بهطورى كه اگر دوباره بريدهها را در كنار هم قرار دهيم، چيزى بجز همان برگ كاغذ يكپارچه اوّلى بهدست نمىآيد.
ولى علىرغم اينكه با برش چيزى به كاغذ افزوده نشده است، هريك از بريدگيها خاصيت معينى دارد. كاغذى كه به شكل مثلث است مجموع زوايايش برابر دو قائمه است، كاغذى كه به شكل مربع است مجموع زوايايش برابر چهار قائمه است، كاغذى كه به شكل دايره است اصلا زاويهاى ندارد و به همين ترتيب هريك از اين بريدهها داراى خواص و احكامى است كه ناشى از شكل آنهاست. احكام و خواص مختلفى كه اين اشكال پيدا مىكنند از متن هستى خارج نيست، بالاخره اين كاغذها هستند كه اين احكام را دارند، مثلث شدن و مربع شدن هم اضافه كردن چيزى بر كاغذ نيست، كاغذ مثلثى شكل كاغذ است و لا غير و كاغذ مربعى شكل هم كاغذ است و لا غير. حقيقت عينى اينها باهم تفاوتى ندارد، فقط همين بريدگيهاى مختلف است كه اشكال مختلف را در اين كاغذ پديد آورده است و هر شكلى هم داراى احكام خاصى است. حال وقتى حقيقت بريدگيها را بررسى مىكنيم مىبينيم در واقع حدودى عدمى هستند.
كاغذ مثلثى شكل يعنى كاغذى كه در وراى اين اضلاع سهگانه وجود ندارد، كاغذ مربعى شكل هم يعنى سطح كاغذيى كه محدود به اين اضلاع چهارگانه است و در وراى آنها يافت نمىشود.
پس تمام اين خواص و احكام در واقع به حدود عدمى اين كاغذها برمىگردد. كل هستى هم مانند يك كاغذ يكپارچه است و هريك از ماهيات مانند يكى از اين بريدگيهايى است كه در كاغذ بهوجود آمده است. همانطور كه با برش كاغذ چيزى جز حدّ عدمى بر آن افزوده نشده است، با تقيّد وجود به ماهيت نيز چيزى بر وجود افزوده نشده، بلكه يك يا چند قيد عدمى در حقيقت هستى لحاظ شده است. و همانطور كه هر كاغذى بهواسطه برش واجد احكام خاصى مىشود كه ناشى از شكل و حدّ عدمى آن است، هروجودى هم بهواسطه ماهيت خاصى كه از آن انتزاع مىشود واجد احكام خاصى مىگردد غير از احكام ساير موجودات و اين احكام بالذات مربوط به آن ماهيت و حدّ عدمى است و بالعرض به آن وجود نيز نسبت داده مىشود. مثلا ماهيت انسان را در نظر مىگيريم، آنچه انسان را از ساير موجودات جدا مىسازد حدود عدمى اوست. انسان بودن مساوى است با اسب نبودن، شتر نبودن، گياه نبودن، مجرّد تام نبودن و هكذا. حدّ انسان موجب طرد ساير چيزهاست. لذا از حدود عدمى وجودهاى خاص ماهيت بهدست مىآيد اما همين ماهيتى كه از حدود عدمى وجودات