شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٩
٤: فروع
و يتفرّع على ما تقدّم امور:
١- ٤: فرع اول- هر مفهومى فى حد نفسه مبهم است
اين فرع دراينباره است كه هر مفهومى، قطعنظر از وجود خارجى آن و قطعنظر از نحوه نگرش عقل به آن وجود خارجى، نه اسمى است و نه حرفى، بلكه مبهم است و آنچه تعيينكننده نحوه وجود ذهنى مفهوم است نحوه نگرش عقل بهوجود خارجى مفهوم است. ما در طول اين فصل، و بويژه در ٢- ٢، دراينباره توضيحات مفصّل و كافى داديم و احتياج به بيان مجدّد نيست.
در اينجا، تنها ذكر يك نكته لازم است و آن اينكه در اين فرع تكيه بر اين است كه مفهوم ماهوى فى حد نفسه مبهم است، نه اسمى است و نه حرفى، بهطورى كه اگر با نظر مستقل به وجود خارجى آن نظر شود، اين مفهوم مبهم بهصورت اسمى و مستقل در ذهن ظاهر مىشود، كه همان ماهيّت است، و اگر به همان وجود از آن جهت كه نسبت به علت خود رابط است نظر شود، اين مفهوم ماهيت نيست، بلكه مفهومى حرفى است اما اينكه آيا بين مفهوم اسمى و حرفى وجود و امثال آن، مانند مفهوم اسمى و حرفى «ابتدا» يا «انتها»، مفهوم مبهم مشتركى وجود دارد يا نه موردنظر اين فرع نيست. به عبارت ديگر، بر وجود مفهوم مبهم مشترك بين يك معقول ثانى فلسفى و يك مفهوم حرفى تكيه نيست، بلكه تكيه بر يك مفهوم مبهم مشترك بين يك ماهيت و يك معناى حرفى است. اين تكيه در پارهاى از نوشتههاى استاد علامه رحمه اللّه روشنتر و صريحتر است، مانند تعليقه ايشان بر اسفار [١] كه عبارت آن چنين است:
... إنّ الماهيّة من حيث هى لا حكم لها بوجه من الوجوه، لا الاستقلال و لا عدمه، و إنّما الأمر يدور مدار النظر في الوجود المقارن لها، فالماهيّة الواحدة بعينها ربما صارت بنظر ماهيّة تامّة و معنى اسميّا و ربما صارت بنظر آخر غير تامّة و معنى حرفيّا.
همانطور كه در عبارت فوق ديده مىشود، سخن در اين است كه يك مفهوم ماهوى واحد گاهى تام و اسمى است و گاهى غيرتام و حرفى، در بيان اشكالات مجدّدا به اين مطلب اشاره خواهيم كرد:
[١] - ج ١، ص ٣٢٧، تعليقه شماره ١.