شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١١
ج) وجود ضدّ ندارد
ضدين دو امر وجودى هستند كه اولا، قابل حلول در موضوعاند؛ ثانيا، محال است در يك زمان هردو در يك موضوع حلول كنند؛ ثالثا، جنس قريب آن دو يكى است و رابعا، بين آن دو بيشترين اختلاف وجود دارد، مانند سفيدى و سياهى كه اولا، هردو در جسم حلول مىكنند؛ ثانيا، ممكن نيست در زمان واحد هردو در يك جسم حلول كنند، بلكه بايد يكى زائل شود تا ديگرى در جاى آن حلول كند؛ ثالثا، جنس قريب هردو رنگ است و رابعا، اختلاف هيچ دو رنگى در حد سياهى و سفيدى نيست، پس در بين رنگها بيشترين اختلاف را دارند.
با توجه به شرايط فوق، روشن است كه حقيقت وجود ضدّ ندارد، زيرا نه موضوع دارد نه جنس- اعم از قريب يا بعيد- و نه در ديار هستى غير از وجود چيزى هست تا با وجود بيشترين اختلاف را داشته باشد، هرچه غير از حقيقت هستى عدم است و عدم و امر عدمى نمىتواند يكى از ضدين باشد، چون گفته شد كه ضدين دو امر وجودىاند. پس حقيقت وجود ضدّ ندارد:
و يظهر ايضا انّ الوجود لا ضدّ له، لانّ الضدّين، كما سيأتى، امران وجوديّان متعاقبان على موضوع واحد داخلان تحت جنس قريب بينهما غاية الخلاف و الوجود لا موضوع له و لا جنس له و لا له خلاف مع شىء.
٣- ٦: فرع سوم- وجود بسيط است
١- ٣- ٦: توضيح مدّعا و برهان
در اين فرع، بحث در اين است كه وجود حقيقتى است بسيط؛ يعنى، نه جزء چيزى است و نه خود جزء دارد.
برهان: ابتدا فرض مىكنيم كه حقيقت وجود جزء چيزى است. در اين صورت، جزء ديگر و تركيبى در كار است، نقل كلام به جزء ديگر و مركب مىكنيم. آيا اين دو نيز وجودند يا نه؟ اگر اين دو نيز حقيقت وجودند، لازم مىآيد كه شيئى با خودش تركيب شده باشد و از اين تركيب خودش حاصل شده باشد. به عبارت ديگر، مستلزم اين است كه يك شىء جزء خودش باشد كه امرى است بديهى البطلان؛ و اگر اين دو يا يكى از اين دو حقيقت وجود