شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٥
صادق است؛ يعنى، تنها ماهيت است كه چنين ويژگيى دارد، پس مىتوان گفت كه هرگاه مفهومى چنين رابطهاى با مصداق خود داشت، ماهيت است و مصداقش فرد اوست:
انّ المفهوم انّما تكون ماهيّة اذا كان لها فرد خارجىّ تقوّمه و تترتّب عليه آثارها.
ج) علم حصولى، كه همان موجود شدن اشياست با وجود ذهنى، تنها در مورد اشيايى متصور است كه حقيقت آنها عين حيثيت ترتب آثار نباشد و همانطور كه از بند الف و ب به دست مىآيد، تنها ماهيات واجد اين خصوصيتاند؛ زيرا در ٢- ٢- ٥ گذشت كه شىء ممكن موجود تنها به دو حيثيت ماهيت و وجود در ذهن تحليل مىشود و لا غير. اما بنابر بند الف، محال است حقيقت وجود در ذهن موجود شود، باقى مىماند ماهيت كه بنابر بند ب مىتواند در ذهن حلول كند. پس تنها ماهيات قابل معلوم شدن به علوم حصولى هستند ولى غيرماهيت- كه جز حقيقت وجود نيست- محال است با علم حصولى معلوم گردد. على هذا علم حصولى منحصر است در ماهيات و به همين دليل در تعريف آن گفتهاند: «علم حصولى عبارت است از حضور ماهيت شىء نزد عقل»:
فقد بان انّ حقيقة الوجود لا صورة عقليّة لها، كالماهيّات الموجودة فى الخارج التى لها صورة عقليّة.
د) از آنچه در بند ج گفته شد، روشن مىشود كه نسبت مفهوم وجود به حقيقت وجود مانند نسبت مفاهيم ماهوى به ماهيات خارجى نيست، زيرا چنانكه گفته شد، ماهيات مىتوانند خودشان هم در ذهن با وجود ذهنى موجود شوند و هم در خارج با وجود خارجى، پس ماهيت با تمام ذاتياتش و همانطور كه هست به ذهن مىآيد و تنها تفاوت آن در ذهن و خارج بهوجود ذهنى و وجود خارجى است كه اين هردو خارج از حقيقت ماهيتاند ولى حقيقت وجود، چنانكه گذشت، محال است خودش به ذهن آيد، زيرا عين خارجيت است، پس مفهوم وجود عينا همان حقيقت وجود نيست كه به ذهن آمده است، بلكه حقيقت ديگرى است كه تنها به نحوى حاكى از حقيقت وجود است. على هذا نسبت مفهوم وجود به حقيقت وجود مانند نسبت مفاهيم ماهوى به ماهيات خارجى نيست. به دليل اين تفاوت اصطلاحا، به ماهيات خارجى «افراد ماهيت» مىگويند ولى بهوجود خارجى «فرد وجود» گفته نمىشود، بلكه «حقيقت وجود» گفته مىشود در قبال مفهوم وجود: