شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠١
حيث هى هى اصيل نيست، بلكه به نظر ايشان ماهيتى اصيل است كه بهوجود، يعنى به خداوند، منتسب است.
محقق دوانى، براساس رأى فوق، به اين نتيجه نيز رسيده است كه اطلاق لفظ «موجود» بر خداوند و ممكنات به اشتراك لفظى است نه معنوى، زيرا وقتى مىگوييم: «خداوند موجود است» يعنى عين الوجود است و وقتى مىگوييم: «مكنات موجودند» يعنى منتسب بهوجودند؛ از اينرو لفظ «موجود» در خداوند به معناى عين الوجود بهكار رفته است و در ممكنات به معناى منتسب بهوجود.
نكتهاى كه بايد توجه داشت اينكه ممكن است گمان رود كه در اينجا نيز لفظ «موجود» به يك معنا و مفهوم بهكار رفته است، پس تفاوت در مفهوم اين واژه نيست، اگر تفاوتى باشد، در ناحيه مصداق است و به علت خلط مفهوم با مصداق تصور شده است كه مفاهيم نيز متفاوتاند، مانند آنچه در ١- ٣- ٤ درباره مفهوم «موجود» گفته شد، ولى اين گمان باطل است، در اينجا حقيقتا مفهوم «موجود» متفاوت است و به يك معنى بر خداوند و ممكنات اطلاق نشده است و با آنچه قبلا گفته شد، فرق دارد.
در آنجا «موجود» در همه موارد با معناى مشتقى خود، يعنى به معناى ذات داراى وجود، به كار رفته بود، منتها در پارهاى از مصاديق اين مبدا غيرذات و در پارهاى ديگر عين ذات بود و نظر به اينكه ذات خود واجد خود است، صدق مىكرد كه ذات داراى مبدأ است، پس در تمام موارد و مصاديق «موجود» به معناى «ذات داراى وجود» بهكار رفته بود ولى در اينجا اينگونه نيست، بلكه در خداوند «موجود» به معناى «ذات داراى وجود» بهكار رفته است، منتها ذاتى كه مبدأ عين اوست، چنانكه فوقا گذشت، و در ممكنات اصلا به معناى مشتقى آن، يعنى «ذات داراى وجود»، بهكار نرفته است بلكه به معناى «ذات منتسب بهوجود» استعمال شده است و روشن است كه مفهوم «ذات داراى وجود» و «ذات منتسب بهوجود» متغايرند:
و تبيّن ايضا فساد القول باصالة الوجود فى الواجب و اصالة الماهيّة فى الممكن، كما قال به الدوانى و قرّره بانّ الوجود، على ما يقتضيه ذوق المتألّهين، حقيقة عينيّة شخصيّة هى الواجب تعالى و تتأصّل الماهيّات الممكنة بنوع من الانتساب اليه، فاطلاق «الموجود» عليه تعالى بمعنى انّه عين الوجود و على الماهيّات الممكنة بمعنى انّها منتسبة الى الوجود الذى هو الواجب.