شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٨
شود، مىگوييم مفهوم مبهم وجود و وقتى با لحاظ تحصّلى بدان نظر شود، مىگوييم وصف اسميّت يا حرفيت، در اينجا نيز مفهوم مبهم وجود همان مفهوم اسمى يا حرفى مبهم است و وصف اسميت يا حرفيت همان حيثيت تحصل مفهوم اسمى يا حرفى است؛ و همانطور كه وحدت مفهوم جنسى در ذهن وحدت شخصى نيست (يعنى چنين نيست كه اين مفهوم در ذهن يك شخص واحد باشد كه وجود خاص به خود داشته باشد و با انضمام يك فصل به آن يك نوع شود بهطورى كه براى انضمام فصل ديگر و تشكيل نوع ديگر بايد فصل اوّل از آن زائل گردد تا بتواند فصل دوم به آن ملحق شود) بلكه وحدت آن جنسى است (بدين معنى كه يك جنس واحد درضمن يكنوع با شخص وجود ذهنى آن نوع موجود است و درضمن نوع ديگر با شخص وجود ذهنى نوع ديگر)، در اينجا نيز وحدت مفهوم مبهم وجود در ذهن وحدت شخصى نيست، بلكه وحدت جنسى است.
با تمام وجوه تشابه فوق يك تفاوت اساسى بين فصل و وصف اسميّت يا حرفيّت را نبايد فراموش كرد و آن اينكه مفهوم فصلى خود مفهومى از مفاهيم است، حيثيت آن حيثيت مفهومى است ولى وصف اسميّت يا حرفيت از سنخ مفاهيم نيستند، بلكه دو نحو ادراكاند كه ناشى از دو نحو نظر كردن عقل در وجود رابط خارجى هستند. توضيح اينكه در تركيب بين جنس و فصل و تشكيل نوع با سه مفهوم زير روبرو هستيم:
١- مفهوم مبهم و غيرمتحصل جنسى، مانند حيوان.
٢- مفهوم متحصل فصلى كه تحصل بخش مفهوم جنسى نيز هست، مانند ناطق.
٣- مفهوم نوعى كه از تركيب دو مفهوم فوق بهوجود مىآيد، مانند انسان.
در اينجا، همفصل، كه تحصلبخش است، مفهومى است از مفاهيم همجنس، كه تحصّل گيرنده است، هردو مفهوماند؛ يعنى، مفهومى مفهوم ديگر را متحصل كرده است ولى در مسئله مورد بحث اينگونه نيست، در اين مسئله ما با دو مفهوم و يك امر غيرمفهومى به ترتيب زير روبرو هستيم:
١- مفهوم مبهم جامع كه به منزله جنس است، مانند مفهوم مبهم وجود.
٢- امر غيرمفهومى كه بهمنزله فصل بوده تحصّلبخش مفهوم مبهم جامع است و عبارت است از نحوه نظر كردن عقل بهوجود رابط خارجى، مانند نظر استقلالى كردن بهوجود رابط خارجى و نظر كردن به آن همانطور كه هست.