شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٥
است. مقصود اين نيست كه در اينجا به اثبات وجود اعراض و صور جسمانى بپردازيم؛ اين كار را در مبحث مقولات انجام خواهيم داد، پس در اينجا تحقق اعراض و صور جسمانى در خارج را مفروع عنه فرض مىكنيم. مقصود اين است كه نشان دهيم كه اعراض و صور جسمانى- كه وجودشان مفروض است- مصداق وجود لغيره هستند و چون فرض اين است كه اينها در خارج وجود دارند، نتيجه مىگيريم كه وجود فى نفسه لغيره در خارج تحقق دارد و به عبارت ديگر فرض وجود اعراض و صور جسمانى فرض وجود فى نفسه لغيره است.
ما در خارج اعراض فراوانى داريم: علم، قدرت، اراده، لذّت، درد كه اعراض نفسانىاند و سياهى، سفيدى و بهطور كلى رنگها، بوها و طعمها كه از اعراض غير نفسانىاند و همچنين صورت جسميه، صور عنصورى، صور معدنى، صور نباتى، صور حيوانى مانند صورت انسان، اسب، و صورت درخت، خرما، گندم، و جو و صورت طلا، نقره و آهن در خارج هستند. اكنون با دقت در هريك از آنها، متوجه مىشويم كه از سنخ وجود فى نفسه لغيره هستند. فى نفسه بودن آنها بديهى است، زيرا هريك از اينها طرد عدم از ماهيتى از ماهيات مىكند، اراده طرد عدم از ماهيت اراده مىكند، با تحقق اراده ماهيت معدوم اراده موجود مىشود؛ علم طرد عدم از ماهيت علم مىنمايد، وجود سياهى نيز طارد عدم از ماهيت سياهى است و با تحقق صورت انسانى نيز ماهيت آن، كه معدوم است، موجود مىشود و هكذا در بقيه، پس همه وجود فى نفسهاند. در عينحال هريك از اينها طرد عدم از شىء ديگرى نيز مىكنند. مثلا عجز، از اوصاف عدمى است (عدم قدرت) و انسان متصف به آن مىشود (زيد عاجز است) و با تحقق يافتن قدرت اين عدم نيز از انسان طرد مىشود. طرد عدم از ماهيت قدرت عين طرد عجز از انسان است و به عبارت ديگر تحقق قدرت عين قادر شدن انسان است. همچنين با تحقق علم هم طرد عدم از ماهيت علم مىشود و هم طرد جهل از انسان، پس طرد عدمى از اعدامى كه با انسان مقارناند شده است و اين دو طرد عين يكديگرند: طرد عدم از ماهيت علم عين طرد جهل از انسان است؛ موجود شدن علم همان عالم شدن انسان است و همچنين است در ساير اعراض.
در صور جسمانى نيز، با تحقق صورت انسان مثلا- روح انسان- هم طرد عدم از ماهيت انسان مىشود هم طرد عدم انسانيت از ماده انسان، كه همان بدن است. بدن انسان قبل از به وجود آمدن روح انسانى موجود است ولى انسان نيست و با تحقق صورت انسانى در بدن اين