شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠
انساناند، طبق قاعده فوق هر حكمى كه بر زيد بار مىشود از آن جهت كه انسان است بر عمرو نيز بار مىشود و نيز هرچه از زيد سلب مىشود از آن جهت كه انسان است از عمرو نيز سلب مىشود.
از ضميمه كردن اين دو مقدمه اين نتيجه بهدست مىآيد كه هر حكمى كه معاد يك شىء دارد مبتدئى كه از جميع جهات مثل آن شىء است نيز همان حكم را دارد. اكنون اگر فرض كنيم معاد الف ممكن الوجود است (حكم آن امكان است) پس «ب» كه هم مثل مبتدأ «الف» و هم مثل معاد «الف» است امكان خواهد داشت و لازمه آن امكان اجتماع مثلين من جميع الجهات- يعنى ب و مبتدأ الف- در زمان واحد است. پس اگر ايجاد معاد ممكن باشد، ايجاد مماثل من جميع الجهات از ابتدا نيز ممكن است.
امّا بطلان تالى روشن است و در برهانى كه در ٢- ٣ ذكر شد بطلان آن به اثبات رسيد و نيازى به تكرار نيست:
و منها انّه لوجاز اعادة الشيء بعينه بعد انعدامه، جاز ايجاد ما يماثله من جميع الوجوه ابتداء و هو محال. امّا الملازمة، فلأنّ الشىء المعاد بعينه و ما يماثله من جميع الوجوه مثلان و حكم الامثال فى ما يجوز و فى ما لا يجوز واحد؛ فلو جاز ايجاده بعينه ثانيا بنحو الاعادة، جاز ايجاد مثله ابتداء. و امّا استحالة اللازم، فلاستلزام اجتماع المثلين فى الوجود عدم التميّز بينهما و هما اثنان متمايزان.
٣- ٣- ٣: برهان سوم
گفتيم كه مقصود از اعاده معدوم اين است كه شيئى كه موجود بوده و سپس معدوم شده است، شخص خودش بعينه با تمام خصوصيات دوباره موجود شود؛ يعنى، معاد بايد عينا همان خود مبتدأ باشد. و فرض عينيت مستلزم اين است كه اولا، ذات معاد همان ذات مبتدأ باشد و ثانيا، تمام خصوصيات معاد بعينه همان خصوصيت مبتدأ باشد، حال يكى از خصوصيات مبتدأ همان مبتدأ بودن آن است و يكى از خصوصيات معاد نيز همان معاد بودن آن است. پس معاد و مبتدأ در اين خصوصيت نيز بايد عين هم باشند، يعنى بايد معاد بودن عين مبتدأ بودن باشد و به زبان فلسفى بايد حيثيت اعاده عين حيثيت ابتدا باشد و اين محال است، زيرا اين دو نقيض يكديگرند. معاد بودن يعنى مبتدأ نبودن: