شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٩
از ماهيت نوعى زيد و عمرو هستند. همانطور كه ديده مىشود، هر سه قسم تمايز فوق متفرع بر اين است كه شىء داراى ذات باشد.
مقدمه دوم: عدم ذات ندارد، زيرا عدم نفى و سلب واقعيت است و تنها در ظرف اعتبار عقل است كه واقعيتى براى آن فرض مىشود.
نتيجه در عدم تمايز نيست:
و ممّا يتفرّع عليه ان لا تمايز فى العدم، اذ التمايز بين شيئين إمّا بتمام الذات، كالنوعين تحت مقولتين، او ببعض الذات، كالنوعين تحت مقولة واحدة، او بما يعرض الذات، كالفردين من نوع؛ و لا ذات للعدم.
٣- ٣: اشكال و جواب
اشكال: ممكن است گفته شود كه مدعاى فوق درباره عدم اضافى صادق نيست، زيرا بوضوح در مىيابيم كه كورى غير از كرى است و نمىتوان پذيرفت كه بين كورى و كرى ميزى نيست و روشن است كه كورى جز عدم بينايى و كرى نيز جز عدم شنوايى نيست، پس بين عدم بينائى و عدم شنوائى- كه هردو عدم اضافىاند- ميز هست.
جواب: اگر مقصود از عدم عدم واقعى است صرفنظر از اعتبار و فرض ذهن- يعنى، عدم قبل از اينكه ذهن براى آن مصداقى اعتبار كند- در اين صورت هيچ ميزى نيست، در اين مرحله حتى تقسيم به عدم مطلق و عدم اضافى و ميز بين آن دو نيز بىمعناست؛ اين تقسيم نيز پس از بهوجود آمدن مفهوم اسمى و اعتبار مصداق براى عدم است. و اگر مقصود از عدم عدم است هنگامى كه مفهوم اسمى و مصداق براى آن اعتبار كرديم، در اين صورت به لحاظ مصداقهاى مفروض مىتوان تمايز در عدم قائل شد و درست در همين مرحله است كه عدم تقسيم مىشود به عدم مطلق و عدم اضافى، خود تقسيم به معناى تمايز قائل شدن بين اقسام است. البته در خود مصداق عدم مطلق ميزى وجود ندارد، در حالىكه در مصداق عدم اضافى ميز هست، اعدام اضافى فراوانى داريم كه هريك غير از ديگرى است، اين ميز از آنروست كه ذهن در اين مرحله براى عدم در خارج شيئيت و ثبوتى اعتبار مىكند و همين شيئيت و ثبوت اعتبارى مصحّح ميز است در همان ظرف اعتبار.