شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٢
٢- ١- ٤: برهان اول بر ابطال اين قول
اين برهان از مقدمات زير تشكيل شده است:
مقدمه اول: اگر لفظ «موجود» بر هر موضوعى كه حمل مىشود به معناى همان موضوع باشد، قضاياى هليه بسيطه بىفايده مىشوند.
دليل ملازمه بين مقدم و تالى اينكه قضيه هليه بسيطه قضيهاى است كه محمول آن «وجود» يا «موجود» است، مثل «انسان موجود است، درخت موجود است». طبق اين قول، وجود يا موجود با موضوع اين قضايا به يك معناست، پس «انسان موجود است» يعنى «انسان انسان است»، «درخت موجود است» يعنى «درخت درخت است». بنابراين، قضاياى هليه بسيطه در زمره قضاياى حمليه اوّليه قرار مىگيرند ولى قضاياى حمليه اوّليه، به دليل اينكه واجد اطلاع جديدى درباره موضوع نيستند، بىفايده هستند؛ در نتيجه هليات بسيطه نيز بىفايده خواهند بود.
مقدمه دوم: تالى باطل است.
قضاياى هليه بسيطه بىفايده نيستند، زيرا بوضوح مىفهميم كه با واجد شدن يك هليه بسيطه واجد آگاهى جديدى درباره موضوع آن شدهايم؛ مثلا، اگر در وجود ستارهاى در يكى از منظومههاى آسمانى شك داشته باشيم و سپس با دلايل علمى وجود آن ثابت شود و بالتبع در نفس ما اين تصديق كه «فلان ستاره موجود است» محقق شود، حال ما با قبل فرق مىكند، قبلا چيزى نمىدانستيم و با تحقق اين قضيه مىدانيم. پس اين قضايا واجد اطلاعى جديد درباره موضوع قضيه هستند و بىفايده نيستند. به اين ترتيب، با مراجعه به ذهن خود، مىيابيم كه قضاياى هليه بسيطه از جمله قضاياى حمل شايعاند، نه حمليه اوليه.
نتيجه: مقدم نيز باطل است، پس معناى «وجود» در هر قضيهاى غير از معناى موضوع آن قضيه است:
فمن سخيف القول ما قال بعضهم: «انّ الوجود مشترك لفظىّ و هو فى كلّ ماهيّة يحمل عليها بمعنى تلك الماهيّة»؛ و يردّه لزوم سقوط الفائدة فى الهليّات البسيطة مطلقا، كقولنا: «الواجب موجود و الممكن موجود و الجوهر موجود و العرض موجود.»
٣- ١- ٤: برهان دوم بر ابطال اين قول
اين برهان دو مقدمه دارد: